تبليغاتX
پایگاه فرهنگی , اجتماعی و معارف اسلامی
خواهر یا برادر گرامی سلام 
به وبلاگ  سبزه سرا متعلق به شاعر شیعه  بلوچ  محمد امین سپاهیان خوش امدید اتحاد و انسجام اسلامي يکي از ضروري ترين مسائل مسلمانان در بعد داخلي و خارجي است و هيچ گونه منافاتي با اصول مذهبي ندارد مسأله دوستى با دوستان اهل بيت(ع) و دشمنى با دشمنان آنان منافاتى با وحدت اسلامى بين شيعه و سنى ندارد؛ زيرا چنان نيست كه اهل تسنن از دشمنان اهل بيت(ع) باشند. بلكه بسيارى از آنان به حكم آيه شريفه «قل لااسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى - شورى 23» دوستى و مودت اهل بيت(ع) را واجب مى‏شمارند. بنابراين دستور فوق تنها شامل كسانى مى‏شودكه با اهل بيت(ع) از سرناسازگارى در آمده و با آنان به مقابله برخاستند؛ مانند حاكمان ستمگر و ياوران آنها. افزون بر آن سر منع دوستى با دشمنان اهل بيت قرارگرفتن در خط و جريان انحرافى آنها است. ازاين رو پيوندهايى كه در اين راستا قرار نگيرد چندان اشكالى ندارد. البته اين نكته نيز لازم به تذكر است كه دوستى باخاندان عصمت و طهارت مراتبى دارد وليكن از امتيازات شيعه آن است كه با تمام ابعاد به اين دستور الهى جامه عمل پوشانده است . پایگاه فرهنگی اجتماعی و معارف اسلامی سبزه سرا وبگاهی است  با رویکرد تحقیقی که بیشتر در قالب شعر ویا مقاله به دو زبان فارسی وبلوچی در زمینه  مسایل فرهنگی واجتماعی وعقیدتی مطالبی را تقدیم  مخاطبان خویش می کند.در بخش پیوندها سایت ها و وبلاگهای اموزشی وعلمی مذهبی که خود هر کدام پیوند هایی جامع دارند معرفی شده است از طیف های مختلف اهل سنت دیوبندی وصوفیه واهل حدیث و همچنین فرقه ناجیه شیعه اثنی عشریه  جهت دسترسی به مباحث اعتقادی انها بارعایت اصل ازادی بیان واحترام به نظرات متفاوت  ودادن حق انتخاب ازادانه  به صاحبان اندیشه   سایتها و وب هایی که میتواندمسیر تحقیق وشناخت حق را تسهیل نماید وجود داردضمن انکه ادعا نمیشود سایت های جامع تر از اینها وجود ندارد . البته لینک انها به معنای تایید کامل محتوای انها نیست و مسولیت مطالب انها بر عهده خودشان می باشد در مورد مسایل اجتماعی چند سایت  خبر ی لینک شده است که به خوبی اطلاع رسانی می کنند در حوزه فرهنگی با اولویت  محور اموزش  سایت های اموزشی وتحقیقی خوبی معرفی شده است  . نام سبزه  سرا هم به امید سرسبزی و سربلندی امت اسلام وهم به نشان سبزه بودن  مردمان دیار نخل وافتاب یعنی سیستان وبلوچستان  قهرمان انتخاب شده است و سبزه سرا یعنی بلوچستان سرسبز با مردمانی سبزه وگندمگون. همه نظرات خوانندگان مورد توجه قرار میگیرند اما الزامی برای تایید انها وجود ندارد. استفاده مطالب دیگران تنها با ذکر منبع ممکن است  لذا تمام کسانی که از مطالب این وب گاه به هر نحویی استفاده میکنند این نکته مدنظرشان باشدکه تنها با درج ادرس این وب مجاز به استفاده هستند.با پیشنهادات سازنده تان یاریگر این پایگاه باشید .از تمامی مسلمین وخیر خواهان علی الخصوص از شیعیان عزیز التماس دعا دارم به امید ظهور حجت حق مولانا صاحب الزمان(عج)  موضوع نکته ها پست ثابت
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط محمدامین سپاهیان  | 

فصل اول : کلیات

 

 

 

 

 

                               وازگان کلیدی

خبر واحد

دركتاب العين، درباره معنای لغوی خبر وبرخی مشتقات ان چنین امده است:

 "خبر: أخبرته و خبرته، و الخبر: النبأ، و يجمع على أخبار. و الخبير: العالم بالأمر. و الخبر: مخبرة الإنسان إذا خبر أي جرب فبدت أخباره أي أخلاقه. و الخبرة: الاختبار، تقول: أنت أبطن به خبرة، و أطول به عشرة. و الخابر: المختبر المجرب، و الخبر: علمك بالشي‏ء، تقول: (ليس لي به خبر). و الخبار: أرض رخوة يتتعتع فيها الدواب،"                        كتاب العين، ج‏4، ص: 258

 درایه الحدیث کاظم مدیر شانه چی در کتاب درایه الحدیث خود می نویسد:

"در تاج العروس امده خبر چیزی است که از دیگری نقل شود وادبا گفته اند خبر چیزی است که از دیگری نقل شود وبا چشم پوشی ازحال ناقل احتمال درستی یا نادرستی اند چنانکه در قرون اولیه به مورخ اخباری گفته شده است"                        درایه الحدیث، ص: 25

 منظور ما از خبر در این مقاله معنای اصطلاحی ان در علم مصطلح الحدیث است .یعنی: حدیث یا  ".برخی خبر را اعم ازحدیث دانسته اندچنانکه در قرون اولیه به مورخ هم اخباری گفته اند

            "اما خبر واحد خبری است که به تنهایی افاده علم به درستی خود ندارد"

   

حجیت

اعتبار داشتن

باتوجه به اینکه سنت جایگاه خاصی در فهم دین داردبررسی میزان اعتبار یا حجیت خبر واحد دراینجا مد نظر است البته ملاک سنجش این اعتبار همان دلایل عقلی ونقلی می باشد

                                            پیشینه 

علم مصطلح الحدیث از زیر مجموعه علوم حدیث است که که به بررسی انواع حدیث می پردازد خبر واحد وحجیت ان نیز در اکثر کتب مصطلح الحدیث متقدمین ومتاخرین شیعه وسنی امده است ونیز فقها هم به ان اقبال داشته اند

چون ما در این مقاله بیشتر به بررسی دیدگاه اهلسنت در مورد تعریف وججیت خبر واحد می پردازیم ذیلا به نقل از کتاب مصطلح الحدیت محمدصالح العثمین مهمترین تالیفات اهل سنت را در این زمینه بیان می کنیم که محققین میتوانندبه انها مراجه نمایند

مشهورترین مصنفات در علم مصطلح الحدیث

1- «المحدث الفاصل بین الراوی و الواعی» تالیف قاضی ابومحمدحسن بن عبدالرحمن بن خلاد رامهرمزی (متوفی 360) هجری، مؤلف تمامی مسائل مصطلح را کتاب خود ذکر نکرد.

2- «معرفة علوم الحدیث» تألیف ابو عبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری (متوفی 405) هجری، کتاب او ترتیب مناسبی نداشت.

3- «المستخرج علی معرفة علوم الحدیث» که ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی (متوفی 430) هجری آنرا به نگارش درآورد. در حقیقت مؤلف مطالبی را بر کتاب حاکم نیشابوری افزود و آنرا ادامه داد و لذا کتاب او با نام  «المستخرج علی کتاب حاکم» نیز مشهور است.

4- «الکفایة في علم الروایة» تالیف ابوبکر بن احمد بن علی بن ثابت مشهور به خطیب بغدادی (متوفی 463) هجری، این کتاب جزو معتبرترین مراجع این علم می باشد و بسیاری از علمای بعد او از کتاب وی بهره برده اند. همچنین خطیب در بیشتر فنون علم الحدیث تصنیفات جداگانه ای دارد؛ از جمله کتابی درباره ی آداب راویت تالیف نموده بنام «الجامع لأخلاق الراوي و آداب السامع».

5- «الإلماع إلی معرفة أصول الروایة و تقیید السماع» تألیف قاضی عیاض بن موسی یَحصُبِی (متوفی 544) هجری، کتاب او شامل تمامی ابحاث مصطلح نیست بلکه فقط متعلق به مباحث مربوط به کیفیت تحمل و ادای حدیث و فروعات آنهاست.

6- «ما لا یَسَعُ المحّدِثَ جَهلهُ» تألیف ابوحفص عمر بن عبدالمجید مَیانَجی (متوفی 580) هجری؛ کتاب او جزء کوچکی است که فواید زیادی در آن نهفته نیست.

7- «علوم الحدیث» تألیف حافظ ابو عمرو عثمان بن عبدالرحمن شَهرَزوری مشهور به ابن صلاح (متوفی 643) هجری، کتاب او بین مردم به مقدمه ی ابن صلاح مشهور است. این کتاب از بهترین و مفیدترین کتابها در حوزه ی علم الحدیث می باشد که مؤلف آن، مباحث متفرق در دیگر کتب از جمله کتاب خطیب بغدادی و کسانی که قبل از او بودند را جمع کرده است، و علمای زیادی بعد از وی کتاب او را مختصر و مرتب و شرح داده اند. از جمله کسانی که بر این کتاب تعلیق نموده اند عبارتند از: بدرالدین زَرکَشی (متوفی 794) و حافظ زین الدین عراقی (متوفی805) کتاب «التقييد والإيضاح شرح مقدمة ابن الصلاح، و حافظ ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) کتابش را با نام «الإفصاح بتکمیل النکت علی ابن صلاح»، و حافظ بلقینی (متوفی805) که علوم الحدیث را در دو کتاب التهذیب و الزیادات مختصر نمود، و حافظ ابن کثیر نیز کتاب ابن صلاح را مختصر نمود با نام: «اختصار علوم الحدیث».

8- «الإرشاد» تالیف محی الدین یحیی بن شرف نووی (متوفی 676) هجری، کتاب او در حقیقت مختصر کتاب علوم الحدیث ابن صلاح است. سپس برای بار دوم آنرا مختصر نمود و «التقریب و التیسیر لمعرفة سنن البشیر النذیر» نام نهاد.

9- «تدریب الراوی في شرح تقریب النووی» تألیف جلال الدین عبدالرحمن بن ابوبکر سیوطی (متوفی 911) هجری، کتاب او نیز شرح کتاب تقریب امام نووی است، و مولف فواید زیادی را در این کتاب جمع کرده است. همچنین او کتابی را با نام «ألفیة الحدیث» که بصورت نظم است تألیف کرده و سپس خود وی آنرا شرح داده و «البحر الذی زخر في شرح ألفیة الأثر» نام نهاده است و محدثین دیگری از جمله شیخ احمد محمد شاکر و شیخ محیی الدین عبدالحمید نیز آنرا (الفیة الحدیث) شرح داده اند.

10- «نظم الدرر في علم الأثر» تالیف زین الدین عبدالرحیم بن حسین عراقی مشهور به حافظ عراقی (متوفی 806) هجری، کتاب او بنام «ألفیة العراقی» نیز مشهور است. مولف در آن، کتاب علوم الحدیث ابن صلاح را بصورت نظم در آورده و اضافاتی بر آن افزوده است. شرح های متعددی بر این کتاب صورت گرفته و از جمله خود مؤلف نیز کتابش را شرح داده است با نام: «فتح المغیث بشرح ألفیة الحدیث».

11- «فتح المغیث في شرح ألفیة الحدیث» تألیف محمد بن عبدالرحمن السخاوی (متوفی 902) هجری، که در حقیقت شرحی است بر کتاب (الفیه عراقی) که از جمله مفیدترین و بهترین شرح های کتاب الفیه است.

12- «نخبة الفِکر في مصطلح اهل الأثر» تألیف حافظ ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) هجری، که کتاب کوچک و مختصری است اما جزو مفیدترین و بهترین کتاب های مختصر می باشد که مؤلف روشی را در ترتیب و تقسیم بکار برده که قبل از وی سابقه نداشته است. سپس خود مولف آن کتاب را شرح داده و آنرا «نزهة النظر في توضیح نخبة الفکر» نامیده است.

13- «المنظومة البیقونیة» تألیف عمر بن محمد بیقونی دمشقی (متوفی 1080) هجری، این کتاب شامل 34 بیت است، و جزو کتاب های مختصر و مفید در این زمینه قرار گرفته و شرحهای زیادی بر آن نیز صورت گرفته است.

14- «قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث» تالیف محمد جمال الدین قاسمی (متوفی 1332) هجری، که جزو کتابهای مفید در این علم می باشد.

15- «الباعث الحثیث شرح إختصار علوم الحدیث» تألیف احمد محمد شاکر(متوفی1377) هجری، کتاب او شرحی است بر کتاب (مختصر علوم الحدیث) حافظ ابن کثیر رحمهما الله.

 

البته تصنیفات زیاد دیگری در این علم صورت گرفته که ما در اینجا همه ی آنها را نیاوردیم، اما بطور مختصر به کتابها و شروح دیگری اشاره می کنیم:

16- «التمييز» مسلم بن الحجاج قشيری نيشابوری (261هـ).

17- «الاقتراح في بيان الاصطلاح وما أضيف إلى ذلك من الأحاديث المعدودة الصحاح» تأليف تقی الدين بن دقيق العيد (702هـ).

18- «علم الحديث» تأليف احمد بن عبدالحليم بن تيمية (728هـ).

19- «رسوم التحديث في علوم الحديث» تألیف جعبری ابراهيم بن عمر بن ابراهيم بن خليل برهان الدين ابو محمد جعبری خليلی شافعی (732هـ).

20- «المنهل الروی في مختصر علوم الحديث النبوي» تأليف ابو عبدالله بدر الدين محمد بن ابراهيم بن جماعة (733هـ).

21- «التذكرة في علوم الحديث» تصنيف عمر بن علی معروف بـه (ابن الملقن) (804هـ).

22- «رسالة في علم أصول الحديث» تأليف علی بن محمد بن علی جرجانی (816هـ).

23- «الديباج المذهب» تألیف علی بن محمد جرجانی (816).

24- «المختصر في أصول الحديث» تألیف ابو الحسن جرجانی (816هـ).

25- «جواهر الأصول في علم حديث الرسول» تألیف ابوالفيض محمد بن محمد بن علی فارسی مشهور به فصيح هروی (837هـ).

26- «النكت الوفية بما في شرح الألفيّة» تألیف برهان الدين ابراهيم بن عمر بقاعی (885هـ).

27- «الغاية» شرح متن ابن الجزری (الهداية في علم الرواية) تألیف محمد بن عبد الرحمن سخاوی (902).

28- «قفو الأثر في صفو علوم الأثر في المصطلح على مذهب السادة الحنفيّة» تألیف رضی الدين محمد بن ابراهيم بن يوسف تاذفی (971هـ).

29- «خلاصة الفكر شرح المختصر في مصطلح أهل الأثر» تأليف عبدالله بن محمد شنشوری مصری (983هـ).

30- «نيل الأماني في توضيح مقدمة القسطلاني» تأليف عبدالهادی نجا الإيباری (1305هـ).

31- «اجتناء الثمر في مصطلح أهل الأثر» تأليف عبدالمحسن بن حمد العباد.

32- «إتحاف النبيل بأجوبة أسئلة الملطلح والجرح والتعديل» ابو الحسن مصطفى بن اسماعيل؛ (جده مكتبة العلم، 1414هـ).

33- «الامالي المكيّة على المنظومة البيقونيّة» املای ابو عبدالله سليمان بن ناصر العلوان؛ (رياض: دار الجلالين، 1413هـ).

34- «الإيضاح في تاريخ الحديث وعلم الاصطلاح» تأليف سعدی ياسين؛ (بيروت: المكتب الإسلامي، 1401هـ).

35- «الباكورة الجنية من قطاف متن البيقونيّة» تألیف محمد امين بن عبدالله اثيوبی؛ ( مكه مكرمه: مطابع الصفا، فسح 1404هـ).

36- «البيان الصريح شرح قصيدة غرامي صحيح» تأليف عبدالقادر بم محمد سليم گيلانی؛ (دمشق: مطبعة التوفيق، 1346هـ). و قصيده ی غرامی صحيح، نظم اسماعيل بن احمد بن فرح اشبيلی (699هـ) است.

37- «تبسيط علوم الحديث وأدب الرواية» محمد نجيب مطيعی؛ (قاهره: توزيع المختار الإسلامي: دار الاعتصام، 1399هـ).

38- «التقريرات السنيّة شرح المنظومة البيقونيّة في مصطلح الحديث» حسن محمد المشاط؛ (بيروت: دار الكتاب العربي، 1406هـ).

                                                  مقدمه

سخن پیامبر وحی الهی ا ست، و پیامبر هر آنچه می‌گوید برگرفته از وحی خداوند است، و وحی او را زیر نظر دارد، اگر چنانچه حرفی مخالف با واقعیت شرعی از او سرزندکه هرگز سر نزده است بلا فاصله وحی او را تصحیح می‌کند.اری هیچ فرقی بین مصدر قرآن و سنت الهی نیست، هر دو از خورشید تابان وحی سرچشمه می‌گیرند، و اساس شریعت اسلامی بر هر دو بنا شده است امت اسلامی از روز نخست که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در میان یارانش قرآنی بود که با دو پا راه می‌رفت، و پس از وفاتش و تا به امروز بر اهمیت سنت و عمل به آن و پیروی از آن اتفاق نظر دارد، و جز این چند تنی که در میانه راه مانده‌اند هیچ کسی در جایگاه سنت شکی نداشته و ندارد. زیرا امت همیشه می‌شنید که قرآن می‌گوید:

«... آنچه را پیامبر به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، باز ایستید و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا سخت کیفر است».[الحشر: 7]

 حدیث پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه واله وسلم ـ همانطور که اشاره شد، در ترتیب قانونگذاری همراه و همگام با قرآن کریم است. برای درک حکم شریعت ما اول در قرآن جستجو می‌کنیم، اگر حکم ثابت و واضحی نیافیتم فورا به سنت رجوع می‌کنیم، دقیقا همان چیزی که رسول خدا یاران و شاگردانش را بر آن تربیت می‌کرد.

آن حضرت چون معاذ بن جبل  را به عنوان قاضی به سوی یمن گسیل داشتند، از او پرسیدند چگونه حکم می‌کند. ایشان گفتند: بر اساس آنچه در کتاب خداست قضاوت می‌کنم. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پرسیدند: اگر در کتاب خدا نبود؟ ایشان گفتند: به سنت رسول خدا رجوع می‌کنم. پیامبر پرسیدند: اگر در سنت رسول خدا نیافتی؟ ایشان گفتند: با دقت و تیزبینی اجتهاد می‌کنم! پیامبر خوشحال شده فرمودند: سپاس خدای را که پیک رسول خدا را بدان‌چیزی توفیق داد که مایه خوشنودی رسول خداست.

اما انچه مورد مناقشه قرارگرفته تعریف سنت درمیان شیعه وسنی است همچنانکه بنا به اقوالی همچون ،اخر سخن معاذ در روایت فوق، برداشت تلقی به قبول سنت صحابی ازطرف اهلسنت را بنا نهاده است ولی در شیعه سنت معصومین مورد پذیرش است به هر حال اینکه کدام حدیث را میتوان حجت دانست، حجیت خبر واحدبیشتر مورداختلاف واقع شده است اما در مجموع میتوان گفت حجیت خبر واحد لا افل درمورداردی بین امت مورد اتفاق است ما در این مقاله ضمن اشاره ای گذرا به اقوال شیعه به بررسی حجیت خبر واحدازنظر اهل سنت باتفصیل بیشتر می پردازیم

 

 

 

 

 

                              فصل دوم

 

 

 

 

 

 

 

1.حجیت خبر واحد ازدیدگاه شیعیان

"اانسان مسلمان منبع فرامين الهى را دو منبع اصلى كتاب خداوند و سنت رسول اسلام صلى الله عليه و آله مى‏داند و روايات صحابه پارساى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و روايت‏هاى فرزندان معصوم آن رسول گرامى صلى الله عليه و آله كاشف و بيانگر سنت و روش حضرت رسول صلى الله عليه و آله است كه براى همه مسلمانان به حكم قرآن، اسوه و الگوست "منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة) ؛ ج‏22 ؛ ص9  سنت در لغت به معنى راه و رسم است و در گويش شيعه قول و فعل و تقرير معصوم (يعنى پيامبر و امامان شيعه) ليك در مذهب اهل سنت اقوال و افعال صحابه و تابعين نيز جزو سنت است. گفتار و نگارشى كه قول و فعل و تقرير مذكور را حكايت كند خبر يا حديث نامند. خبر يا حديث دو گونه است: متواتر و غير متواتر. هر گاه گروهى كه سازش ايشان با يك ديگر عادتا غير ممكن باشد وقوع واقعه‏يى را حكايت كنند و خبر ايشان در شنونده ايجاد يقين كند آن خبر را اصطلاحا خبر متواتر گويند. و خبر متواتر بنفسه مفيد قطع است. اين خبر متواتر يا متواتر لفظى‏ست يا متواتر معنوى. هر گاه تواتر در لفظ حديث باشد يعنى همه راويان به يك لفظ و عبارت نقل كرده باشند آن را متواتر به لفظ گويند مانند: «حديث‏

الاعمال بالنيات‏

» كه همه روات به همين لفظ آن را نقل كرده‏اند. و هر گاه معنا متفق باشد ليك لفظا مختلف آن را متواتر معنوى نامند مانند: «جوانمردى حاتم».

خبر متواتر را شروطى‏ست، برخى متعلق به گزارش دهندگان است و بعضى به شنوندگان. شروط گزارش دهندگان آن‏ست كه از جهت شماره افراد به اندازه‏يى باشد كه اتفاق كذب عادتا ممتنع باشد. بلوغ به اندازه مذكور بايد در همه طبقات گزارش دهندگان رعايت شود، يعنى اگر خبر متواتر با چندين واسطه به ما رسيده باشد- بايد در هر طبقه عدد آن با عدد سابق يكسان باشد پس هر گاه در برخى به اندازه شرط باشد و در برخى نباشد آن خبر را متواتر نگويند. علم گزارش دهندگان بايد از راه حس باشد يعنى آنچه را ديده‏اند يا شنيده‏اند روايت كنند. بر اين تقدير نقل مسائل عقلى حدوث جهان يا قدم آن اگر چه بر حد تواتر نيز برسد مفيد علم نيست.

بايد شنونده قبلا عالم به معنى آن خبر نباشد- زيرا هر گاه قبلا عالم باشد ديگر حصول علم به واسطه خبر مذكور غير معقول است چون تحصيل حاصل است. شنونده از تعقيب عقيده مخالف دور باشد زيرا اگر قبلا عقيده بر خلاف معنى آن خبر داشته باشد در اين صورت خبر مذكور در او ايجاد قطع نخواهد كرد. روى اين قاعده اخبار به كرامات يا معجزات پيامبران با متواتر بودن آنها در مخالف ايجاد قطع نمى‏كند.

خبر غير متواتر- هر گاه خبر به حد تواتر نرسد آن را غير متواتر نامند اگر شماره روات آن يك يا دو يا سه تن باشند آن را خبر واحد يا آحاد نامند و اگر بيشتر از سه باشند آن را خبر مستفيض گفته‏اند. هر گاه‏

خبر غير متواتر اعم از آحاد و مستفيض مقرون به قرائن صدق باشد، گفته‏اند مفيد قطع است. و اگر چنين نباشد مختلف فيه است عمل به خبر واحد از زمان پيامبر معمول بوده. او كسانى را به نمايندگى به اطراف مى‏فرستاد، طوائف اخبار آن نماينده را كه از پيامبر نقل مى‏كرد مى‏پذيرفتند و غالبا اشكال نمى‏كردند.

خبر واحد هنگامى پذيرفته مى‏شود كه راوى آن داراى شروطى باشد: تكليف، اسلام، ايمان، عدالت، ضبط. يعنى حافظه‏اش به اندازه‏يى باشد كه مطلب را فراموش نكند. هر گاه راوى مشتهر به تقوى يا متهم به فساد اخلاق باشد همين اشتهار براى قبول يا رد روايت وى كافى‏ست. راوى هر گاه دانا به مواقع الفاظ باشد بسنده است مضمون خبر را نقل كند نه عين الفاظ را.

هر گاه راوى هنگام نقل حديث نام يكايك روات را كه واسطه ميان او و پيامبر يا امامان است ياد كند و آن را به ايشان برساند اين خبر را خبر مسند نامند و اگر تمام يا برخى را حذف كند آن را خبر مرسل خوانند. مانند: روى عن رسول اللَّه ... خبر واحد به اعتبار اختلاف جهات اخلاقى رواتش به چهار گونه بخش شده: صحيح- حسن- موثق- ضعيف.

1- خبر صحيح در مذهب شيعه آن‏ست كه همه روات آن امامى مذهب و مسلم العدله و جامع الشرائط باشند. 2- خبر حسن آن‏ست كه سند آن به واسطه غير امامى مذهب به معصوم متصل شود ليك عدالت و عدم عدالت همه ايشان يا برخى از آنان به ثبوت پيوسته باشد 3- خبر موثق يا اقوى آن‏ست كه در سلسله سند آن كه به معصوم متصل شده است يك يا چند راوى غير امامى مذهب كه در نزد اهل خبر توثيق شده‏اند داخل شده باشند.

مشروط بر آنكه باقى روات آن عارى از ضعف باشند. 4- خبر ضعيف آن است كه سلسله سند آن شامل كسانى مجهول يا مطعون باشد  الخصال / ترجمه مدرس گيلانى، ج‏2، ص: 288

بيشينه علماى اصولى معتقدند كه دليل قطعى داريم كه خبر واحد ثقه گر چه چيزى جز ظنّ و گمان را به همراه ندارد، حجّت است؛ و براى اثبات ادّعاى خويش به چهار دليل تمسّك كرده‏اند:

1. آيات: در قرآن كريم به برخى از آيات برمى‏خوريم كه دلالت بر حجّيت خبر واحد دارند از آن جمله است آيه: إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ‏ «1» يعنى: «اگر فاسقى خبرى براى شما آورد، جستجو كنيد تا با گروهى از روى نادانى برخورد نكنيد و بر كرده خويش پشيمان نشويد.» مفهوم آيه اين است كه: اگر آورنده خبر، فاسق نبود بلكه عادل بود، ديگر نيازى به تحقيق و بررسى نيست، و مى‏توان به خبر وى اعتماد و استناد كرد. به ديگر سخن:

از آنجا كه مردم معمولا به خبر واحد عمل مى‏كنند- چه اگر چنين نبود، ديگر معنى نداشت كه از عمل به خبر فاسق نهى شود- در واقع حقّ تعالى در اين آيه، درصدد آن است كه بفهماند نبايد به هر خبرى عمل كرد. بنابر اين، اگر فاسقى خبرى آورد، نبايد بدون تأملّ و بررسى به الن عمل كرد، بلكه بايد تحقيق كرد كه مبادا مرتكب كارى غير عاقلانه شد. زيرا آنچه از فاسق انتظار مى‏رود، اين است كه در خبرش صادق نباشد. از اينجا مى‏توان دريافت كه اگر عادلى خبرى آورد، چون جز راستى و راستگويى انتظار ديگرى از او نمى‏رود، نيازى به جستجو و بررسى نبوده و مى‏توان به خبرش عمل كرد.

2. روايات: بى‏شكّ، براى اثبات حجّيت خبر واحد ظنّى، نمى‏توان از خبر واحد ظنّى استفاده كرد. چه اين چيزى جز دور نيست. پس بايد به سراغ خبرى متواتر و يا قرينه‏اى قطعى گشت. با بررسى اخبار موجود، به مجموعه‏اى از روايات برمى‏خوريم كه متواتر معنوى‏اند؛ يعنى اگر چه در لفظ متفاوتند، امّا در يك معنى‏

25مشتركند، و آن حجّيت خبر واحدى است كه راوى آن ثقه باشد. شيخ حرّ عاملى در وسائل الشيعة- كتاب القضاء- و شيخ انصارى در الرسائل بتفصيل پيرامون اين روايات سخن رانده‏اند. روايات ياد شده چند گونه‏اند، از جمله:

1. برخى در باب تعارض دو دليل و مرجّحات وارد شده‏اند. بديهى است كه اگر خبر واحد ثقه، حجّت نبوده، ديگر نوبت به تعارض آن با دليل ديگر و بحث از مرجّحات نمى‏رسيد.

2. رواياتى كه دلالت بر لزوم مراجعه به راويان ثقه و علما دارند، مانند حديث شريف:

«و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة أحاديثنا؛ فإنّهم حجّتى عليكم و أنا حجّة اللّه عليهم.»

3. رواياتى كه به نقل و كتابت و نشر احاديث ترغيب كرده‏اند، مانند حديث نبوى:

«من حفظ على أمّتى أربعين حديثا، بعثه اللّه يوم القيامة فقيها عالما.»

4. رواياتى كه دروغ بستن به پيامبر و ائمّه- عليهم السّلام- را مذموم دانسته و از پيروى دروغگويان نهى كرده‏اند. اگر عمل به خبر واحد، معمول نبود، ديگر جايى براى دروغ بستن به معصومان و هراس از دروغ بستن به ائمّه عليهم السّلام نبود.

3. اجماع: با كمال تعجّب هم برخى از آنان كه خبر واحد را حجّت مى‏دانند و هم برخى از منكران حجّيت خبر واحد، به اجماع تمسّك كرده و مدّعاى خويش را مورد اتّفاق علما دانسته‏اند. همين باعث شده تا گروهى چون شيخ انصارى براى توجيه و جمع ميان اين دو ادّعاى متناقض، خود را به زحمت بياندازند. مرحوم مظفّر در كتاب شريف اصول الفقه در اين باره مى‏گويد: «در هر حال، چه بتوانيم سخن سيّد مرتضى را به گونه‏اى تأويل كنيم كه با ديدگاه شيخ طوسى سازگار باشد چه نتوانيم، ادّعاى شيخ طوسى- مبنى بر اينكه علما اجماع دارند كه خبر واحد ثقه معتبر است گر چه راوى عادل به معنى خاصّ نباشد و سخن‏اش علم و يقين را به همراه نداشته باشد- ادّعايى مقبول و پذيرفتنى است، و اينكه علماى پيشين- حتّى‏

خود سيّد مرتضى و ابن ادريس- تا امروز به خبر واحد عمل مى‏كنند، مؤيّد آن است.» «

4. بناى عقلا: گويا مهمّترين و غير قابل خدشه‏ترين دليل بر حجّيت خبر واحد، بناى عقلا است. اين دليل مركّب از دو مقدّمه قطعى است:

الف. عقلا على رغم گونه گونى سلايق، اعتقادات، نژادها و ملّيتها، به خبر شخصى كه مورد اطمينان آنهاست عمل مى‏كنند و به احتمالات ضعيفى كه در اين باره وجود دارد- مثل احتمال اينكه راوى خبر دروغ گفته باشد يا اشتباه كرده باشد و يا دچار غفلت شده باشد- توجّهى نمى‏كنند. اساسا نظام اجتماعى تمامى جوامع بر اين شيوه استوار است، و اگر چنين نباشد و بنابر آن باشد كه تنها به اخبار قطعى عمل شود، نظم جامعه مختلّ مى‏شود؛ چرا كه چنين اخبارى بسيار اندك‏اند و دستيابى به آنها بسيار دشوار.

جامعه اسلامى نيز- چه در زندگى اجتماعى خويش و چه در دستيابى به احكام دينى- هماره به اين شيوه عمل كرده است.

ب. از سويى شارع مقدّس نيز با اين شيوه موافق است. چه خود نيز از آنان است و در ميان آنهاست و با آنها زندگى مى‏كند. افزون بر آن اينكه اگر شيوه خاصّ ديگرى داشت، قطعا بيان مى‏كرد و به دست ما مى‏رسید

مناجات ال هيات حضرت أمير عليه السلام و ما نزل من القرآن في علي عليه السلام، مقدمه، ص 25

2.حجیت خبر واحد از دید گاه اهل سنت

انچه تا کنون بیان شد نظر شیعیان بود حال میخواهیم حال می خواهیم حجیت خبر واحد درنزد اهل سنت را البته با تفصیل بیشتری بررسی کنیم

نزد اکثرمحدثان اهلسنت هم، اخباروروایات به  اعتبار طرق نقل آن برای به دو بخش تقسیم می شوند: متواتر و احاد .  این تقسیم بندی جمهور علما بغیر از حنفیه است، بر طبق تقسیم بندی جمهور، احادیث یا متواتر هستند یا آحاد، و آحاد نیز خود به سه قسمت غریب، عزیز و مشهور تقسیم می شود. اما در تقسیم بندی حنفیه احادیث به سه قسم متواتر، مشهور و آحاد تقسیم می شوند و آنها مشهور را از آحاد جدا کرده اند

متواتر:حدیثی را که جماعتی روایت کنند به گونه ای که عادتا امکان توافق و تبانی آنها بر کذب و دروغ سازی محال باشد، و آنرا به شیء محسوسی نسبت دهند متواتر گوییم منظور از روایت حدیث توسط جماعتی اینست که؛ تعداد زیادی از راویان از طرق مختلف آنرا نقل کرده باشند و باید این کثرت در تمامی طبقات سند وجود داشته باشد.

با توجه به تعریف حدیث متواتر در می یابیم که باید چهار شرط وجود داشته باشد تا ما روایتی را متواتر بنامیم:

الف: باید تعداد طرق روایت زیاد باشد، و جمع کثیری آنرا روایت کرده باشند.

ب: کثرت نقل راویان باید در تمامی طبقات سند باشد؛ و منظور از طبقات سند، یعنی طبقه ی صحابی و طبقه ی تابعین و طبقه ی تابع تابعین، بر این اساس در حدیث متواتر بایستی در هر طبقه تعداد زیادی راوی باشند که آنرا نقل کرده باشند، پس اگر بعنوان مثال در طبقه ی تابعین فقط یک یا دو نفر آنرا روایت کرده باشند هرچند در طبقات دیگر چنین نباشد، حدیث متواتر نخواهد بود.

(دکتر عبدالکریم زیدان در «الوجیز في اصول الفقه» (ص170) می گوید: «هیچ حدیثی بعد از سه قرن اول بعنوان متواتر و مشهور معتبر نیست، زیرا سنت در این عصور تدوین شده و سپس بین مردم مشهور و شایع شده و جماعتی از جماعتی دیگر نقل کرده اند.». منظور اینست که در تواتر شرط کثرت راویان تا سه طبقه ی صحابی، تابعی و تابع تابعین ضروری است، و بعد از آنها اگر کثرت باشد یا نباشد مهم نیست، و اگر حدیثی در بعد از این قرون مشهور گشت، بعنوان حدیث مشهور و متواتر معتبر نیست.)

ج: راویان توافق و هماهنگی نکرده باشند تا دروغ سازی نمایند و امکان این امر منتفی باشد. و این امر زمانی ایجاد می شود که ناقلان حدیث از بلاد و مذاهب و مختلف باشند.

د: خبری را که مستند می کنند باید حسی باشد. یعنی امکان حس نقل وجود داشته باشد؛ مثلا از عباراتی همچون (سمعنا، رأینا، لمسنا یا ...) برای روایت خود استفاده کرده اند و به مخاطب می فهماند که آن خبر را خود دیده یا شنیده یا حس کرده است. بنابراین اگر علم و نقل راویان مستند به یک امر عقلی غیر محسوس باشد، تواتر محقق نخواهد شد؛ مثلا اگر تمامی راویان از حدوث عالم خبر دهند، این خبر بعنوان متواتر پذیرفته نیست و هیچ حجیتی دارد

 

چون ما در این مقاله می خواهیم در مورد خبرواحد وحجیت ان بیشتر سخن بگوییم لذا از اطاله کلام در مبحث  احادیث متواترپرهیز می کنیم

-آحاد:

درکتاب مصطلح الحدیث محمد بن صالح عثیمین ترجمه و تعليق و اضافات

محمد عبداللطيف ص114امده است:

الف) " تعریف: هر حدیثی که متواتر نباشد، آحاد گویندچنانکه در حدیثی شروط تواتر بوجود نیامده باشد، در آنصورت گویند حدیث متواتر نیست بلکه آحاد است. اما در نظر حنفیه، آحاد عبارتست از هر حدیثی که غیر از متواتر و مشهور (با تعریف مورد نظر آنها) باشد.

 

حدیث آحاد افاده ی علم نظری می رساند. یعنی مادامیکه حدیث متواتر نباشد، لازم است جهت کشف صحت یا ضعف حدیث، در مورد سند و متن آن بحث و بررسی شود تا معلوم گردد که آیا حدیث مقبول است یا مردود. بر طبق رأی جمهور علما ازجمله شافعیه و حنابله و ظاهریه و تعداد زیادی از علمای مذاهب دیگر، اگر پس از بررسی معلوم گشت که حدیث به درجه ی مقبولیت رسیده است، در آنصورت بمانند متواتر عمل به آن ضروری است، و  البته گفته اند که علم به آن ظنی است ولی به مدلول آن عمل می شود چه در احکام و چه در عقاید، و این مذهب صحیح است. و برخی دیگر از جمله ظاهریه گفته اند که احادیث آحاد بمانند متواتر قطعی الثبوت هستند، و بنظر می رسد که راجح نیز همین رأی باشد، یعنی اگر حدیث صحیح یا حسن باشد، بمانند تواتر یقینی خواهد بود. (و همین رأی به امام احمد منتسب است).

 اما برخی از علمای مالکیه و حنفیه، علاوه بر شرط صحیح یا حسن بودن حدیث، شروط دیگری را نیز جهت عمل به احادیث آحاد منضم کرده اند. البته ناگفته نماند که تمامی مذاهب  اجماع دارند بر اینکه حدیث آحاد حجت است و بر تمامی مسلمانان واجب است که به آن عمل کنند، ولی اختلاف آنها بر شروط قبولی حدیث آحاد است.

دسته ای از علمای مالکیه و حنفیه، علاوه بر شروط مذکور توسط جمهور که فقط شرط رسیدن حدیث به درجه ی صحیح و حسن را مبنای عمل به احادیث آحاد می دانستند، شروط دیگری را نیز ذکر کرده اند، که در اینجا به اختصار مهم ترین آنها را یادآور می شویم:

 

شروط مالکیه برای قبول حدیث آحاد:

1- حدیث آحاد نباید مخالف با عمل اهل مدینه باشد. زیرا از نظر آنها عمل اهل مدینه به مثابه ی حدیث متواتر است، زیرا اهل مدینه اعمال دینی خود را از گذشتگان خود و از پیامبر صلی الله علیه وسلم به ارث برده اند، بنابراین عمل آنها بمنزله ی سنت متواتر است و متواتر بر آحاد تقدم دارد. و بر همین مبناست که امام مالک رحمه الله حدیث «المتبایعان بالخیار حتی یتفرقا : فروشنده و خريدار تا زمانی ‌كه از هم جدا نشده‌اند حق خيار و پشيمانی دارند.» را نپذیرفته و در باره ی این حدیث گفته: «در مورد این حدیث حد معروف و امر عمل شده ای نزد ما وجود ندارد».

2- خبر آحاد نباید مخالف با اصول ثابت و قواعد رعایت شده در شریعت باشد. و بر این اساس حدیث مصراة (حیوانی که شیرش را ندوشند) را نپذیرفته اند، و آن روایتی از پیامبر صلی الله علیه وسلم است که فرمود: ‏«لا تصروا الابل والغنم فمن ابتاعها فهو بخير النظرين بعد أن يَحلِبها، إن شاء أمسك وإن شاء ‏ردها وصاعا من تمر» (بخاری و مسلم)‏.

یعنی: «شیر را در پستان شتر و گوسفند (به قصد جلب توجه مشتری) ذخیره نکنید، هر کس ‏چنین حیوانی را خریداری کرد بعد از اینکه آنرا دوشید، اختیار دارد که آنرا نگه دارد و یا به ‏صاحبش برگرداند، و یک صاع خرما (در برابر شیری که دوشیده است) به صاحبش بدهد».

و گفته اند که این حدیث مخالف با اصل «الخراج بالضمان» است. بر اساس این اصل، هرگاه عقد بيع فسخ شد و كالای فروخته شده فايده‌ای و بهره‌ای داشت‌، در آن مدت ‌كه نزد ‏مشتری بوده و بهره از آن حاصل شده‌، آن فايده از آن مشتری است‌. از عايشه رضی الله عنها ‏روايت شده‌ كه  پيامبر صلی الله عليه و سلم فرمود: «الخراج بالضمان»؛ ‌خراج ضمانت ‏دارد يعنی منافع در مقابل ضمانت‌‌. (به روايت امام احمد و صاحبان سنن و تصحيح ترمذی)‌. ‏يعنی منفعت و سودی ‌كه از كالا نزد مشتری حاصل میشود، از آن مشتری است‌، چون مشتری ‏ضامن آن‌ كالا است و اگر تلف شود به عهده او است‌، پس سودش نیز از آن كسی است‌ كه ‏ضامن آن است‌.  ‏برای مثال اگركسی حيوانی خريد و چند روزی از آن بهره‌ای برد، سپس در آن عيبی آشكار شد، ‏‏‌كه بقول اهل خبره مربوط به زمان پيش ازبيع است‌، مشتری حق دارد كه اين بيع را فسخ ‌كند ‏و اين بهره حاصله از آن اوست‌، بدون اينكه بابت آن چيزی به فروشنده پس بدهد.‏

 

شروط حنفیه برای قبول حدیث آحاد:

1- سنت آحاد نباید متعلق به اموری باشد که وقوع آن زیاد است (کثیرالوقوع باشد)، زیرا چنین اموری (یعنی امورات کثیرالوقوع) لازمند تا از طریق سنت متواتر یا مشهور نقل گردند، پس اگر این امورات از طریق متواتر و مشهور نقل نشوند بلکه نقل آنها از طریق آحاد باشد، پس این دلالت بر عدم صحت حدیث دارد! مثال آن حدیث «رفع یدین در نماز» است و گفته اند حدیث رفع یدین از طریق آحاد وارد شده است، در حالیکه رفع یدین جزو اموراتی است که به دلیل تکرار نمازهای یومیه در هر روز نیاز به  تکرار آن زیاد خواهد بود، پس چون از طریق آحاد روایت شده مقبول نیست!

2- نباید مخالف قیاس صحیح و اصول و قواعد ثابت در شریعت باشد، و البته این حکم برای زمانی است که راوی حدیث فقیه نباشد، زیرا اگر چنین باشد ممکن است او حدیث را با معنی آن روایت کند نه لفظ آن، و لذا قسمتی از معنای حدیث را حذف می کند. بنابراین لازمست جهت احتیاط - چنانکه حدیث مخالف با اصول عامه و قیاس صحیح  باشد، آنرا نپذیرفت. و بر همین اساس است که حنفیه نیز همانند امام مالک حدیث مصراة را نپذیرفتند، زیرا راوی آن حدیث ابوهریره رضی الله عنه است که در نزد آنها او فقیه نیست و از طرفی آن حدیث از نظر آنها مخالف با اصول و قواعد مقرر همانند «الخراج بالضمان» است.

3- راوی حدیث آحاد نباید خود بر خلاف آن حدیث عمل نماید، زیرا عمل او (در ترک آن) دلیل بر نسخ آن یا وجود دلیل دیگری خواهد بود، یا بیانگر آنست که معنای حدیث بر خلاف مراد روایت شده است. و مثال آنرا حدیث روش پاک کردن نجاست آب دهان سگ آورده اند؛ چنانکه از ابوهريره روايت است که پيامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «طهور إناء أحدکم إذا ولغ فيه الکلب أن يغسله سبع مرات أولاهن بالتراب» (مسلم 179). یعنی: «روش پاک کردن ظرف (کاسه) يکی از شما، زمانی که سگ در آن ليسيد، چنين است که بايد هفت بار آن را بشويد، که بار اول با خاک باشد». و آنها این حدیث را نپذیرفته اند، و گفته اند که راوی حدیث، خود هرگاه سگ ظرف را لیس می زد، آنرا فقط سه بار می شست.

 

اما در نهایت باید گفت؛ هرچند شروطی که مالکیه و حنفیه برای عمل به حدیث آحاد آورده اند، باعث اطمینان بیشتر بر صحت حدیث است، اما رای آنها مرجوح است و رای راجح قول جمهور یعنی شافعیه و حنابله و ظاهریه است. یعنی هرگاه حدیث به رتبه ی صحیح یا حسن رسید، پس تبعیت از آن لازم است، حال چه آن حدیث موافق عمل اهل مدینه باشد یا نباشد، و چه موافق اصول مقرر و قیاس باشد یا نباشد، و یا راوی آن بدان عمل کرده باشد یا خیر، و چه حدیث در مورد امورات کثیر الاتفاق باشد یا غیر آن، زیرا اولا اهل مدینه قسمتی از امت اسلام هستند نه کل آن پس عمل آنها نمی تواند بر تمام امت حجت باشد، ثانیا عبرت بر حدیثی قرار می گیرد که راوی آنرا روایت می کند نه بر عملی که راوی به آن عمل می کند، زیرا ممکن است گاهی فرد راوی به سبب خطا یا نسیان و یا تأویل بر خلاف روایت خود عمل نماید و او معصوم نیست. همچنین اگر حدیث مخالف با اصول باشد نمی توان آنرا مردود دانست، زیرا در این حالت حدیث بعنوان اصلی قائم به ذات خود معتبر و در دایره ی آن به آن عمل می شود، همانطور که در بیع السلم اینگونه است؛ با وجود آنکه سلم معامله ای معدوم است و طبق اصول، معامله ی معدوم صحیح نیست ولی سلم بعنوان راهکار شریعت بجای معامله ی ربا و رخصتی برای مسلمانان در بیع جایز شده است. همچنین گفته ی حنفیه مبنی بر مقبولیت آحاد در امورات قلیل الوقوع و عدم مقبولیت در امورات کثیرالوقوع، گفته ی نادرستی است، زیرا نیاز به شناخت حکمِ  اموراتی که کم روی می دهند بمانند نیاز شناخت احکامی هستند که زیاد روی می دهند، و گاها بسیار بوده که هر دو صنف امورات توسط احادیث آحاد نقل می شوند. همچنین قول آنها در رد حدیث آحاد راویی که فقیه نیست، مردود است، زیرا راویان حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم ملازم و در معیت ایشان بوده اند و آنها با زبان عربی و اسالیب آن آشنا بوده اند و همین برای تفقه آنها کافیست.

بنابراین بر طبق رای صحیح و راجح، مادامیکه حدیث صحیح یا حسن باشد، بعنوان یکی از مصادر شریعت و یکی از ادله ی احکام معتبر است و در عقاید هم به آن عمل می شود و بر طبق رای صحیح تر، حدیث آحاد صحیح یا حسن افاده ی علم یقینی خواهد بود. "

شافعی در کتاب   أحکام القرآن در اثبات حجیت خبر واحد از کتاب خدا  اورده است " خبر داد ما را» حافظ ابوعبدالله، گفت: خبر داد ما را ابوالعباس محمد بن یعقوب، گفت: خبر داد ما را ربیع ابن سلیمان که گفت: شافعی (رحمه الله) فرموده: در کتاب خدای عزوجل دلالت است بر آنچه گفتم. خدای تعالی در سورة اعراف آیة 59 و در سورة مؤمنون آیة 23 فرموده: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُون

(                                           (مؤمنون و اعراف / 23 و 59)

و در سورة نساء آیة 163 فرموده: إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِيسى‏ وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُور

                                                                 (نساء / 163)

و در سورة اعراف آیة 65 فرموده: قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي سَفاهَةٍ وَ إِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكاذِبِينَ (

                                                                 (اعراف / 65)

و در آیة 73 فرموده: وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ

                                                                 (اعراف / 73)

و در آیة 85 فرموده: وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين

                                                                 (اعراف / 85)

و در سوره‌های دیگر فرموده:

 (الشعراء: 160- 163). كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ (160) إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ (161) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (162) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ

و در سورة نساء آیة 163 به پیامبرش محمد  فرموده: إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِيسى‏ وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُورا

)

                                                                 (نساء / 163)

و در سورة آل عمران آیة 144 فرموده: َ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

 

                                                            (آل عمران / 144)

که در این آیات فرموده: «ما نوح را به سوی قومش فرستادیم» «و به ابراهیم و اسماعیل وحی کریم» «و هود را به سوی قوم او که قوم عاد بود فرستادیم» «و برای قوم ثمود صالح را فرستادیم» «قوم لوط فرستادگان (خدا) را تكذيب كردند. هنگامى كه برادرشان لوط به آنان گفت: آيا تقوا پيشه نمى‏كنيد؟! من براى شما پيامبرى امين هستم! پس تقواى الهى پيشه كنيد و مرا اطاعت نماييد!» «و به سوی تو وحی کردیم چنانکه به سوی نوح و پیغمبران بعد از او وحی کردیم». «و نيست محمد r مگر پيغمبر هر آئينه گذشته‏اند پيش از وى پيغامبران».‏ (ولی هر یک از این انبیاء یک فرد بودند و خبر آن یک فرد برای قوم او حجت بود پس خبر واحدی که عادل باشد و قول او مخالف قرآن نباشد حجت است).

شافعی فرموده: پس خدای جل جلاله حجت خود را بر خلق خود اقامه کرد در مورد پیغمبرانش، و این حجت بود بر کسانی که امور انبیاء را مشاهده کردند و دلائل آنان را شنیدند هم بر آنان و هم بر کسانی که پس از انبیاء آمدند و یک نفر از ایشان و یا بیشتر یکسانند. چنانکه به یک نفر اقامة حجت می‌شود به بیشتر نیز می‌شود. و خدای تعالی در سورة یس آیات 13 و 14 فرموده: وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ (13) إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ (14)

(                                                  (یس / 13-14)

«برای ایشان مثل اصحاب قریه را بزن که رسولانی برایشان آمد هنگامی که دو نفر به سوی ایشان فرستادیم پس آن دو را تکذیب کردند پس ایشان را به سومی عزیز کردیم که گفتند: ما فرستادة به سوی شمائیم».

پس خدای تعالی برای ایشان حجت را ظاهر کرد بدو نفر، سپس بسومی، و چنین اقامة حجت کرده بیک نفر بر امت‌ها، و زیادتر در تأکید از حجت بودن یک نفر مانع نیست هرگاه خدا به او امتیازی عطا کند. و شافعی (رحمه الله) استدلال کرده به آیاتی که در قرآن وارد شده در وجوب اطاعت خدا و رسول او r و کسی که از دیدن رسول خداr  محروم شده و غایب بوده و یا به دنیا نیامده بوده، امر رسول خدا  را ندانسته مگر بواسطة خبر او. و شافعی کلام را در این مورد بسط داده است ."احکام قران ترجمه ابوالفضل برقعی ص 30

 

.

ب) احادیث آحاد به اعتبار تعداد طرق آنها به سه دسته تقسیم می شوند:

 مشهور وعزيز وغريب.

محمود طحان،مینویسد:

 

"الآحاد جمع أحد بمعني الواحد، وخبر الواحد هو ما يرويه شخص واحد.

اصطلاحاً: هو ما لم يجمع شروط المتواتر

حكمه :

يفيد العلم النظري ، أي العلم المتوقف على النظر والاستدلال .

أقسامه بالنسبة إلى عدد طرقه :

يقسم خبر الآحاد بالنسبة إلى عدد طرقه إلى ثلاثة أقسام.

مشهور.

عزيز

غريب

المَشهور:

تعريفه:

لغة : هو اسم مفعول من " شَهَرْتٌ الأمر " إذا أعلنته وأظهرته وسمى بذلك لظهوره .

اصطلاحاً: ما رواه ثلاثة ـ فأكثر في كل طبقة ـ ما لم يبلغ حد التواتر.

مثاله:

حديث: " أن الله لا يقبض العلم انتزاعا ينتزعه ..... "

المٌسْتَفِيض:

لغة: اسم فاعل من " استفاض " مشتق من فاض الماء وسمى بذلك لانتشاره.

اصطلاحاً : اختلف في تعريفه على ثلاثة أقوال وهي :

هو مرادف للمشهور .

هو أخص منه ، لأنه يشترط في المستفيض أن يستوي طرفا إسناده ، ولا يشترط ذلك في المشهور .

هو أعم منه أي عكس القول الثاني .

المشهور غير الاصطلاحي:

ويقصد به ما اشتهر على الألسنة من غير شروط تعتبر، فيشمل:

ما له إسناد واحد .

وما له أكثر من إسناد .

وما لا يوجد له إسناد أصلا .

أنواع المشهور غير الاصطلاحي:

له أنواع كثيرة أشهرها :

مشهور بين أهل الحديث خاصة : ومثاله حديث أنس " أن رسول الله صلي الله عليه وسلم قنت شهراً بعد الركوع يدعو على رِعْلٍ وذَكْوان "

مشهور بين أهل الحديث والعلماء والعوام: مثاله " المسلم من سلم المسلمون من لسانه ويده "

در بخش دیگری ازکتاب ترجمه مصطلح الحدیث عثمین در  ضن شرح انواع خبر واحد طبق تقسیم فوق الذکر امده است:

 

1- مشهور: حدیثی است که حداقل سه راوی (یا بیشتر) آنرا روایت کرده باشند، اما به حد تواتر نرسیده باشد.

مثال برای حدیث مشهور: این فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم: «المسلم من سلم المسلمون من لسانه ويده». روایت بخاری (كتاب إيمان، باب مسلمان کسیست که مسلمانان دیگر از زبان و دست او در امان باشند.

 یعنی: مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر از زبان و دست او در امان باشند

 

 

- شرط حدیث مشهور اینست که حداقل در هر کدام از طبقات سند سه نفر یا بیشتر آنرا روایت کرده باشند. یعنی اگر در یکی از طبقات (صحابی، تابعین، تابع تابعین) کمتر از سه نفر آنرا روایت کرده باشند، نمی توان به آن مشهور گفت. با این تعریف معلوم می گردد که بایستی حداقل سه تن از اصحاب حدیث را از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل کرده باشند و بعد از آنها، حداقل سه تن از تابعین حدیث را از سه صحابی مختلف روایت کرده باشند و بعد از آنها نیز به همین شیوه سه راوی متفاوت از سه راوی متفاوت نقل کرده باشند. و این تعریف جمهور برای حدیث مشهور بود.

 اما نزد حنفیه، مشهور عبارتست از: حدیثی که راویان آن در طبقه ی صحابی به حد تواتر نرسیده باشند - یک یا دو نفر از صحابی حدیث را از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل کرده باشند، یعنی حدیث در طبقه ی اول آحاد باشد –  اما در طبقات تابعی و تابع تابعین باید به حد تواتر برسد، یعنی راویان در عصر تابعین و تابع تابعین به کثرتی مطلوب برای حد تواتر برسند، بگونه ایکه توافق آنها بر دروغ سازی منتفی باشد. اگر حدیثی در طبقات تابعین یا تابع تابعین و یا هردو به حد تواتر نرسیده باشد، حدیث آحاد خواهد بود نه مشهور، و بر طبق رای احناف، حدیث مشهور فایده ی علم طمأنینه می رساند. یعنی از علم یقینی پایینتر و از علم ظنی بالاتر است، و منکر آن تکفییر نمی شود. ابوبکر جصاص حدیث مشهور را قسمی از تواتر می داند که مفید علم نظری است ولی تواتر های دیگر مفید علم ضروری هستند. ( شرح مسلم ‏ج2 ص 111).‏ از نظر علمای حنفیه، احادیث مشهور همانند متواتر بعنوان یکی از مصادر شریعت و ادله ی احکام قابل قبول و معتبر است و نزد آنها مشهور از نظر عمل به آن به منزله ی متواتر است. از جمله احادیثی که احناف برای تعریف خود مثال آوردند، حدیثی است که عمر ابن خطاب رضی الله عنه روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «لیس لقاتل میراث» (الموطأ امام مالک). یعنی: برای فرد قاتل ارثی تعلق نمی گیرد.

اما مثال برای حدیث مشهور بر مبنای تعریف جمهور، می توان به این حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم اشاره نمود که فرمودند: «إن الله لا يقبض العلم انتزاعاً ينتزعه من صدور العلماء، ولكن يقبض العلم بقبض العلماء، حتى إذا ‏لم يُبق عالماً اتخذ الناس رءوساً جهالاً، فسئلوا فأفتوا بغير علم، فضلوا و أضلوا‏» (بخاری). یعنی: ‏«خداوند علم را از سينه ی علما خود محو نمی كند، بلكه با وفات علما آنرا از بين می برد. و ‏وقتی كه علما از بين رفتند، مردم، جاهلان را رهبر خود قرار می دهند و مسائل خود را از آنها می ‏پرسند. رهبرانشان نيز از روی جهالت، فتوا می دهند كه هم خود گمراه می شوند وهم ديگران را به ‏گمراهی می كشند».‏ این حدیث در تمامی طبقات خود بیشتر از سه نفر آنرا روایت کرده اند، و بر همین مبنا حدیث مشهور تلقی می شود.

مشهور یکی از اقسام حدیث آحاد است، و احادیث آحاد مفید علم نظری هستند، یعنی باید بررسی شوند تا مقبولیت یا مردود بودن آن معلوم گردد، لذا مشهور گاهی صحیح و گاهی حسن یا ضعیف است، و حتی در میان آنها موضوع نیز یافت می شود. اما اگر بعد از بررسی معلوم گردد که صحیح است، آنوقت حدیث مشهور ، بر عزیز و غریب ترجیح داده می شود.

 

مشهور غیر اصطلاحی:

گاهی حدیث بر سر زبان مشهور می شود، در حالیکه شروط مشهور را ندارد، که به آن «مشهور غیر اصطلاحی» گویند. و در این میان برخی از این احادیث مشهور دارای یک سند یا بیشتر از یک سند هستند و حتی برخی هیچ سندی ندارند!

الف: برخی از احادیث در میان محدثین شهرت یافته اند مانند حدیث :«ان رسول الله صلی الله علیه وسلم قَنت شهرا یدعوا علی رِعل و ذَکوان» (بخاری و مسلم). یعنی: ‏رسول الله ‏صلی الله علیه وسلم‏ به مدت يك ماه، قنوت خواند و عليه (طائفه ی) رعل و ذكوان، دعا كرد.‏

ب: و برخی دیگر نزد اصولیون مشهورند؛ مانند حدیث: «رفع عن أمتي الخطأ و النسيان و ما استكرهوا عليه». یعنی: تكليف و گناه در حال خطاء و فراموشی و اجبار و اكراه از امت من برداشته شده است‌. حاکم و ابن حبان آنرا صحیح دانسته اند.

ج: و برخی در میان فقها مشهورند؛ مانند حدیث: «أبغض الحلال إلى الله الطلاق»؛ یعنی: منفورترین حلال نزد خداوند، طلاق است. حاکم در مستدرک (2794)‏ آنرا صحیح دانسته است، ولی بیشتر محققین آنرا ضعیف می دانند، و حتی دیگر الفاظ این حدیث از جمله لفظ (ما أحل الله شيئا أبغض إليه من الطلاق) دارای ضعف بیشتری هستند. مؤلف کتاب حاضر در مورد حدیث «أبغض الحلال» می گوید: «این حدیث صحیح نیست، ولی معنای آن درست است. خداوند طلاق را ناپسند می داند ولی آنرا بر بندگانش حرام نکرده است». «لقاءات الباب المفتوح» (لقاء رقم 55، سؤال رقم 3).

د: و برخی احادیث در میان عوام الناس شهرت یافته اند، مانند حدیث: «اختلاف أمتي رحمة»؛ یعنی: اختلاف امت من مایه ی رحمت است! ابن حزم در «الإحكام في أصول الأحكام» می گوید: این حدیث باطل و به دروغ بسته شده است. یا حدیث «العجلة من الشيطان». یعنی: عجله از جانب شیطان است. ترمذی حدیث را تخریج کرده و آنرا حسن دانسته است. البته بیشتر ناقدان، این روایت و دیگر الفاظ آنرا ضعیف می دانند. از جمله: احمد بن حنبل، و نسائی، و دارقطنی، و جوزجانی و امام ذهبی. (تحرير تقريب التهذيب؛ شعيب ‏الأرنؤوط).‏

( لمحات في اصول الحدیث؛ دکتر محمد ادیب صالح، ص 93-95. و تیسیر مصطلح الحدیث؛ دکتر محمود طحان، ص 24. و أقسام السنة ‏وتدوينها؛ إشراف: دكتر ‏‎مساعد فالح).

 

 2- عزیز: حدیثی که (حداقل در یکی از طبقات سند) فقط دو نفر آنرا روایت کرده باشند، عزیز گویند.] کمتر از دو نفر در یکی از طبقات، بعنوان عزیز محسوب نمی شود

 

 

عزیز، در لغت به معنای کمیاب، و قوی و سخت آمده است، و ممکن است سبب ‏نامگذاری این نوع احادیث نیز یکی از این معانی باشد.‏ و در اصطلاح عبارتست از: حدیثی که در جمیع طبقات سند آن، کمتر از دو نفر آنرا روایت نکرده باشند.

 پس شرط حدیث عزیز آنست که؛ نبایستی در هیچ کدام از طبقات سند کمتر از دو نفر حدیث را روایت کرده باشند. اما اگر احیانا در بعضی از طبقات سند سه نفر یا بیشتر، حدیث را روایت کرده باشند، بشرطیکه حداقل یک طبقه باقی مانده باشد که فقط دو نفر حدیث را روایت کرده باشند، باز حدیث عزیز خواهد بود. و این تعریفِ راجح است و حافظ ابن حجر رحمه الله آنرا در «النخبة» اختیار کرده است. اما اگر در یکی از طبقات سند کمتر از دو نفر روایت کرده باشند (مثلا در طبقه ی صحابی فقط یکی از اصحاب حدیث را نقل کرده باشد) در آنصورت حدیث غریب خواهد بود نه عزیز.

حدیث عزیز جزو انواع حدیث آحاد می باشد، و احادیث آحاد نیاز به بحث و بررسی در سند و متن خود دارند تا معلوم گردد که حدیث صحیح است یا ضعیف، لذا حدیث عزیز هم ممکن است صحیح و یا حسن و یا ضعیف باشد. (: تیسیر مصطلح الحدیث، دکتر محمود طحان، ص 25-26).

 

مثال برای حدیث عزیز: این فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم : «لا يؤمن أحدكم حتى أكون أحب إليه من ولده ووالده والناس أجمعين».- روایت بخاری (

 كتاب ايمان، - باب دوست داشتن پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم جزو ایمان است.

 

 یعنی: هيچ كس از شما ایمان (کامل) ندارد، تا آنکه من نزد او محبوب تر از فرزند و پدر و همه ی مردم باشم

3- غریب: حدیثی که فقط یک نفر آنرا روایت کرده است.

مثال برای حدیث غریب: این فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم : «إنما الأعمال بالنيات وإنما لكل امرئ ما نوى... الحدیث».- روایت بخاری  كتاب آغاز وحی، باب چگونی آغاز وحی به سوی رسول الله صلى الله عليه وسلم. ومسلم  كتاب امارت ،  باب فرموده ی پیامبر صلى الله عليه وسلم : «إنما الأعمال بالنية».

 

 یعنی: اعمال به نيت ها بستگی دارند و با هر كس مطابق نيتش رفتار می شود.. تا آخر حدیث.

 

این حدیث را فقط عمر ابن خطاب از پیامبر صلی الله علیه واله وسلم روایت کرده است، و کسی از عمر روایت نکرده بجز علقمه بن وقاص، و کسی از علقمه روایت نکرده بجز محمد بن ابراهیم التیمی، و کسی از محمد روایت نکرده مگر یحیی بن سعید انصاری، و همگی آنها (که از عمر روایت کرده اند) جزو تابعین هستند، و سپس جماعت زیادی از یحیی روایت کرده اند   محمود طحان در این باره می نویسد

 

شرط حدیث غریب اینست که حداقل در یکی از طبقات سند، فقط یک راوی حدیث را روایت کرده باشد؛ بعبارتی فرقی ندارد که این انفراد در یکی از طبقات سند باشد یا در جمیع طبقات آن، یعنی اگر در بعضی از طبقات سند بیشتر از یک نفر حدیث را روایت کرده باشند، بشرطیکه حداقل یک طبقه باشد که فقط یک نفر روایت کرده باشد، باز حدیث غریب خواهد بود.

 انواع غریب:

اما خود حدیث غریب به دو نوع تقسیم می شود: غریب مطلق و غریب نسبی.

غریب مطلق: عبارتست حدیث غریبی که انفراد آن در اصل سند باشد. و منظور از اصل سند، یعنی طبقه ی صحابی؛ بعبارتی اگر در طبقه ی صحابی فقط یک نفر حدیث را از پیامبر صلی الله علیه واله وسلم روایت کرده باشد، حدیث را غریب مطلق گویند. مانند حدیث «إنما الأعمال بالنیات» که فقط عمر ابن خطاب آنرا از پیامبر صلی الله علیه واله  وسلم نقل کرده است.

غریب نسبی: عبارتست از حدیث غریبی که انفراد آن در وسط یا انتهای سند باشد. بعبارتی اگر در اصل سند (طبقه ی صحابی) بیشتر از یک نفر حدیث را از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت کرده باشند، اما در یک یا بقیه طبقات سند، فقط یک نفر آنرا روایت کرده باشد، حدیث را غریب نسبی گویند. مانند حدیث زهری از انس

که گفت: «أن النبی صلی الله علیه وسلم دخل مکة و علی رأسه المِغفَرِ فلمّا نزعهُ جاءَهُ رجلٌ فقالَ: ابنُ خَطَلٍ مُتعلِّقٌ بأَستار الكعْبة فقالَ : «اقتلوهُ ‏»» متفق علیه. یعنی: پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم (هنگام فتح مکه) در حالی وارد مکه شد که کلاه بر سر داشت همین که آن را از سر برداشت، مردی به نزد ایشان آمد و گفت: ابن خطل به ‏پرده ی کعبه ‏آویزان است، فرمود: «او را بکشید».‏ این راحدیث فقط یک نفر از زهری روایت کرده است و آن فرد مالک است، یعنی حدیث در روایت مالک از انس انفراد یافته و لذا حدیث غریب نسبی خواهد بود.

 برخی از علما بجای استفاده از غریب، از اصطلاح «فرد» یا «منفرد» استفاده می کنند. حافظ ابن حجر رحمه الله می گوید: «اهل اصطلاح، بین آنها از جهت کثرت استعمال تفاوت قائل هستند، پس منظور از فرد بیشتر بر «فرد مطلق» اطلاق می کنند، و غریب را بیشتر به «فرد نسبی» اطلاق می کنند».

حدیث غریب از انواح احادیث آحاد است، و احادیث آحاد بر خلاف متواتر باید مورد بررسی و تحقیق قرار گیرند تا صحت یا ضعف آنها مشخص شوند. بنابراین اگر پس از بررسی معلوم گشت که حدیث صحیح یا حسن است، در آنصورت حجت است چه در احکام و چه در عقاید. (تیسیر مصطلح الحدیث؛ دکتر محمود طحان، ص 27-28).

ج)  احادیث آحاد به اعتبار درجه و رتبه ی آنها به پنج قسم تقسیم می شوند:

صحيح لذاته، صحيح لغيره، حسن لذاته، حسن لغيره، وضعيف.

1- صحیح لذاته: حدیثی را که راوی عادل و ضابط (از ابتدا تا انتهای سند)، و با سندی متصل و سالم از هرنوع شذوذو علت قادحی روایت کرده باشد، صحیح لذاته گویند.

مثال برای صحیح لذاته: این فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم: «من يرد الله به خيراً يفقهه في الدين».

یعنی: خداوند به هركس اراده خيرداشته باشد او را دردين آگاهى ميدهد. بخاری ومسلم روایت کرده اند- بر اساس این تعریف، برای آنکه یک حدیث بعنوان صحیح لذاته شمرده شود، می بایست پنج شرط را داشته باشد:

1.     ‏سلسله راویان همگی عادل باشند.

2.     سلسله ی راویان همگی دارای قدرت ضبط و حفظ قوی باشند.

3.     سند ‏حدیث متصل باشد و هیچگونه انقطاعی نداشه باشد.

4.     متن حدیث شاذ نباشد (یعنی مخالف حدیث راوی ثقه تر ‏نباشد).

5.  حدیث معلول نباشد. و منظور از علت، یعنی هر امر خفی و پنهانی که صحت حدیث را مخدوش می کند، ‏هرچند ظاهر حدیث سالم است.‏

چنانچه حدیثی این پنج شرط را داشته باشد، آنگاه بالاترین رتبه ی حدیث یعنی «صحیح لذاته» را به خود اختصاص می دهد در غیر اینصورت با فقدان یک یا چند شرط، رتبه ی حدیث تنزل خواهد نمود. و اصولا این پنج شرط، معیار و ملاکی برای تشخیص درجه ی احادیث می باشد

 

2- صحیح لغیره: هرگاه حدیثِ حسن لذاته، دارای طرقهای روایت متعدد باشد، صحیح لغیره خواهد شد.

 بعبارتی صحیح لغیره در حقیقت، حدیث حسن لذاته است، ولی به سبب وجود روایت حدیث از طرقهای دیگر که در قوت هم سطح آن یا قویتر از آن هستند، صحیح لغیره گفته می شود، زیرا در این حالت صحیح بودن حدیث از ذات سند آن نیست، بلکه به سبب وجود روایتهای دیگری است که موجب تقویت آن حدیث می گردد. (تیسیر مصطلح الحدیث، دکتر محمود طحان ص 43).

مثال برای حدیث صحیح لغیره: حديث عبد الله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما که پیامبر صلی الله علیه وسلم وی را امر نمود تا لشکری را تجهیز نماید، به اندازه ی کافی شتر وجود نداشت، و پیامبر صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: «ابتع علينا إبلاً بقلائص من قلائص الصدقة  إلى محلها». یعنی: برو و شتری را به قرضِ ماده شترهای جوانی که از محل زکات گرفته می شوند برای ما بگیر. پس او نیز شتری را با دو یا سه شتر به قرض می آورد.

 

-     3-  حسن لذاته: حدیثی را که راوی عادل ولی با قوت ضبط خفیف، و با سندی متصل و سالم از هرنوع شذوذ و علت قادحی روایت کرده باشد، حسن لذاته گویند

 

4-حسن لغیره: هرگاه حدیث ضعیف دارای طریق های روایت متعدد باشد بگونه ایکه بعضی از روایتها (ضعف) بعضی دیگر را جبران کنند، و در بین راویان فرد کذاب یا متهم به کذب وجود نداشته باشد، در آنصورت حدیث را (به مجموع طرق) حسن لغیره گویند

5-حدیث ضعیف: هر حدیثی که شروط صحیح و حسن را نداشته باشد، ضعیف گویند

به عبارتی؛ هر روایتی که یک یا چند مورد از شروط حدیث حسن را نداشته باشد، ضعیف خواهد بود. و گفتیم که حدیث حسن دارای تمامی شروط پنجگانه ی حدیث صحیح است، بجز آنکه شرط ضابط بودن راویان در آن خفیف است. پس اگر در سلسله راویان حدیث، یک یا چند راوی یافت شوند که قدرت حفظ و ضبط آنها خفیف نبوده بلکه اصلا ضابط نیستند، یا اگر ضابط هستند مابقی شروط در حدیث بوجود نیامده، در آنصورت حدیث حسن نیز نخواهد بود بلکه در رتبه ی احادیث ضعیف قرار می گیرد.و  احادیث ضعیف با توجه به شدت ضعف راویان آن، یا نبود شروط صحت و تحسین حدیث، متفاوت هستند چنانچه برخی ضعیف هستند و برخی بسیار ضعیف هستند (معمولا گویند: «ضعیف جا») و بعضی منکر و بعضی دیگر موهوم هستند

 محمود طحان استاد دانشگاه کویت در بحث قراین خبر مقبول در احادیث احاد در کتاب تیسیرخود

 چنین اورده است

"خبر الآحاد المَقبٌول المٌتَحفٌ بالقَرائِن

وفي ختام أقسام المقبول أبحث المقبول المحتف بالقرائن ، والمراد بالمحتف بالقرائن أي الذي أحاط واقترن به من الأمور الزائدة على ما يتطلبه المقبول من الشروط .

وهذه الأمور الزائدة التي تقترن بالخبر المقبول تزيده قوة وتجعل له ميزة على غيره من الأخبار المقبولة الأخرى الخالية عن تلك الأمور الزائدة وترجحه عليه.

أنواعه:

الخبر المحتف بالقرائن أنواع ، أشهرها :

ما أخرجه الشيخان في صحيحيهما مما لم يبلغ حد المتواتر فقد احتف به قرائن منها :

جلالتهما في هذا الشأن .

تقدمهما في تمييز الصحيح على غيرهما .

تلقى العلماء لكتابيهما بالقبول، وهذا التلقي وحده أقوى في إفادة العلم من مجرد كثرة الطرق القاصرة عن التواتر ؟

المشهور إذا كانت له طرق متباينة سالمة كلها من ضعف الرواة والعلل .

الخبر المسلسل بالأئمة الحفاظ المتقنين حيث لا يكون غريبا:

كالحديث الذي يرويه الإمام احمد عن الإمام الشافعي ويرويه الشافعي عن الإمام مالك ويشارك الإمام أحمد غيره في الرواية عن الإمام الشافعي، ويشارك الإمام الشافعي كذلك غيره في الرواية عن الإمام مالك.

 حكمه :

هو أرجح من أي خبر مقبول من أخبار الآحاد ، فلو تعارض الخبر المحتف القرائن مع غيره من الأخبار المقبولة قدم الخبر المحتف بالقرائن" (تیسیر س، دکتر محمود طحان، ص 28).

 

 

د) اخبار آحاد - بجز احادیث ضعیف -  فواید زیر را می رسانند

عثمین در ذیل این عنوان مینویسد:

"اولا؛ ظن، یعنی صحت نسبت حدیث آحاد به کسی که از وی نقل شده است ترجیح داده می شود (نه عدم صحت آن) گاهی احادیث آحاد – هرگاه قرائن و اصول به آن شهادت دهند - مفید علم واقع می گردند (یعنی از حالت ظن به یقین مبدل می گردند)

 

دوما؛ عمل به مدلول آنها، یعنی اگر حدیث آحاد خبری را برساند باید تصدیق شوند، و اگر امر و نهی بودند باید اجرا شوند.

اما احادیث ضعیف هیچکدام؛ نه ظن و نه عمل را فایده نمی رسانند و جایز نیست که آنها را بعنوان دلیل (شرعی) معتبر دانست، و همچنین جایز نیست که آنها را بدون بیان ضعفشان - بجز در ترغیب و ترهیب[1] روایت نمود، البته برخی در روایت احادیث ضعیف با وجود شروط سه گانه ی زیر، تساهل کرده اند:

1- ضعف آن نباید شدید باشد.

2- باید اصل عملی که ترهیب و ترغیب در آن ذکر شده است، ثابت باشد.

3- شخص نباید معتقد باشد که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن حدیث ضعیف را فرمایش کرده است.

و بر این اساس ذکر احادیث ضعیف در ترغیب چنین فایده می رساند: تشویق نفس بر انجام عملی که ترغیب شده است به امید رسیدن ثواب آن عمل، سپس یا ثواب خواهد رسید و یا در غیر اینصورت اجتهاد او در عبادت ضرری به وی نمی رساند، و ثواب اصلی که بر انجام عملِ امر شده مترتب است از او فوت نخواهد شد. و فایده ی ذکر آن در ترهیب؛ تنفر نفس از انجام عملی که از آن بیم داده شده است از ترس افتادن در عقاب آن عمل، و اگر از آن اجتناب ورزید ضرری نکرده است هرچند آن عقاب موجود نباشد- پس احادیث آحاد هر چند غریب باشند، مادامیکه صحیح یا حسن باشند باید بمانند احادیث متواتر به مقتضای آنها عمل شود.

احادیث آحاد بعنوان یکی از ادله ی احکام مورد پذیرش و حجت است، همانگونه که قرآن و احادیث متواتر حجت هستند.

ا ابن حزم می گویدس«خبر واحدی که فردی عادل آنرا از همانند خود نقل کرده باشد تا به رسول صلی الله علیه وسلم برسد، موجب قطع و یقین می شود و باید به آن عمل شود.» " ترجمه مصطلح الحدیت ص125

                                    نتیجه گیری

خبر واحد همانند خبر متواتر بیانگر سنت است در صورتیکه صحت ان مشخص گردد وبه اصطلاح جز احادیث ضعیف نباشد مورد پذیرش امت اسلامی است ولی اگر ضعیف باشد علما ومحدثان هر مذهب با قرار دادن شرایطی عمل به خبر واحد را در بعض موارد جایز ودر برخی از مواردعمل به ان را نا صحیح می شمارند

                                                 منابع

1-    محمد ؛عبداللطيف ؛ ترجمه و تعليق و اضافات مصطلح الحدیت محمدصالح  العثمین؛    

 2-     بروجردی؛اقا حسین وجمعی از فضلا ،منابع فقه شيعه ،انتشارات فرهنگ سبز،تهران ،86 ق

3-     رسولی محلاتی ؛هاشم ؛تصحیح مناجات ال هيات حضرت أمير عليه السلام و ما نزل من القرآن في علي عليه السلام، اثرمرزبان؛ محمد بن عمران  و   اوجبی ؛علی؛ وزارت ارشاد؛تهران؛ 78ش

4-     ابوالفضل، برقعی ،ترجمه احکام القران امام شافعی ؛ 

5-     محمد ادیب صالح، لمحات في اصول الحدیث؛ محمد ادیب صالح، مکتب الشامله

6-     محمود طحان،تیسیر مصطلح الحدیث، مکتب الشامله

7-     مساعد، فالح أقسام السنة ‏وتدوينها  ،مکتب الشامله

8-     مدیر شانه چی ،کاظم، درایه الحدیث ،دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1387ش

9-     فراهیدی، خلیل بن احمد ،كتاب العين،انتشارات هجرت ،قم ،1410ق

 ‏‎



 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط محمدامین سپاهیان  | 

                               ر)  اميد به هدايت خدا

 

 

 

 

 

 

  1. ايمان به خدا و روز قيامت و برپاداشتن نماز و پرداخت زكات و ترس از خدا، سبب اميد به هدايت الهى

 

"إنّما يعمر مسـجد اللّه من ءامن باللّه واليوم الأخر وأقام الصّلوة وءاتى الزّكوة ولم يخش إلاّ اللَّه فعسى أولـئك أن يكونوا من المهتدين. "

توبه (9) 18

"مساجد الهى را تنها كسى آباد مى‏كند كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده و نماز را بر پا دارد و زكاة را بپردازد و از چيزى جز خدا نترسد، ممكن است چنين گروهى هدايت يابند. "

                        تفسير نمونه، ج‏7، ص: 313

"از جمله موضوعاتى كه بعد از لغو پيمان مشركان و حكم جهاد با آنان ممكن بود براى بعضى مطرح گردد، اين بود كه چرا ما اين گروه عظيم را از خود برانيم و اجازه ندهيم به مسجد الحرام براى مراسم حج قدم بگذارند، در حالى كه شركت آنان در اين مراسم از هر نظر مايه آبادى است، هم آبادى بناء مسجد الحرام از طريق كمكهاى مهمى كه آنها به اين كار مى‏كردند، و هم آبادى معنوى از نظر افزايش جمعيت در اطراف خانه خدا!.

آيات فوق به اين گونه افكار واهى و بى اساس پاسخ مى‏گويد، و در نخستين آيه تصريح مى‏كند:

" مشركان حق ندارند مساجد خدا را آباد كنند، با اينكه صريحا به كفر خود گواهى مى‏دهند"" ما كانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدِينَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ).

گواهى آنها بر كفر خودشان هم از لابلاى سخنانشان آشكار است، و هم از لابلاى اعمالشان و حتى طرز عبادت و مراسم حجشان نيز گواه اين موضوع است.

سپس به دليل و فلسفه اين حكم اشاره كرده مى‏گويد:" اينها به خاطر نداشتن ايمان، اعمالشان نابود مى‏شود و بر باد مى‏رود، و در پيشگاه خدا كمترين وزن و قيمتى ندارد" (أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ).

و به همين دليل" آنها جاودانه در آتش دوزخ باقى مى‏مانند" (وَ فِي النَّارِ هُمْ خالِدُونَ).

با اين حال نه كوشش‏هايشان براى عمران و آبادى مسجد الحرام يا مانند    آن ارزشى دارد، و نه انبوه اجتماعشان در اطراف خانه كعبه.

خداوند پاك و منزه است، و خانه او نيز بايد پاك و پاكيزه باشد و دستهاى آلودگان از خانه خدا و مساجد بايد به كلى قطع گردد.

در آيه بعد براى تكميل اين سخن شرايط آباد كنندگان مساجد و كانونهاى پرستش و عبادت را ذكر مى‏كند، و براى آنها پنج شرط مهم بيان مى‏دارد و مى‏گويد:

" تنها كسانى مساجد خدا را آباد مى‏سازند كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند" (إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخر) اين اشاره به شرط اول و دوم است، كه جنبه اعتقادى و زير بنائى دارد و تا آن نباشد هيچ عمل پاك و شايسته و خالصى از انسان سر نمى‏زند، بلكه اگر ظاهرا هم شايسته باشد، در باطن آلوده به انواع غرض‏هاى ناپاك خواهد بود.

بعد به شرطهاى سوم و چهارم اشاره كرده، و مى‏گويد:" و نماز را بر پا دارد و زكات را بدهد" (وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ).

يعنى ايمانش به خدا و روز رستاخيز تنها در مرحله ادعا نباشد، بلكه با اعمال پاكش آن را تاييد كند، هم پيوندش با خدا محكم باشد و نماز را به درستى انجام دهد، و هم پيوندش با خلق خدا، و زكاة را بپردازد.

سرانجام به آخرين شرط اشاره كرده، و مى‏گويد" و جز از خدا نترسد."

 (وَ لَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ).

قلبش مملو از عشق به خدا است و تنها احساس مسئوليت در برابر فرمان او مى‏كند، بندگان ضعيف را كوچكتر از آن مى‏شمرد كه بتوانند در سرنوشت او و جامعه او و آينده او و پيروزى و پيشرفت او و بالآخره در آبادى كانون عبادت او، تاثيرى داشته باشند.                 

 و در پايان اضافه مى‏كند" اين گروه كه داراى چنين صفاتى هستند ممكن است هدايت شوند" و به هدف خود برسند و در عمران و آبادى مساجد خدا بكوشند و از نتايج بزرگ آن بهره‏مند شوند (فَعَسى‏ أُولئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ).

در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:

1- منظور از" عمران" چيست؟

آيا آباد ساختن مساجد به معنى آبادى ساختمان و تاسيسات آن است، يا به معنى اجتماع و شركت در آن؟ بعضى از مفسران تنها يكى از اين دو قسمت را در تفسير" عمران مساجد" در آيه فوق انتخاب كرده‏اند در حالى كه مفهوم اين كلمه يك مفهوم وسيع است، و همه اين امور را شامل مى‏شود.

مشركان و بت پرستان نه حق شركت در مساجد دارند، و نه تعمير و بناى ساختمان آنها و همه اين امور بايد به دست مسلمانان انجام پذيرد.

ضمنا از اين آيات استفاده مى‏شود كه مسلمانان نبايد هدايا و كمكهاى مشركان بلكه تمام فرق غير اسلامى را براى ساختمان مساجد خود بپذيرند، زيرا آيه اول گرچه تنها سخن از مشركان مى‏گويد، ولى آيه دوم كه با كلمه" انما" شروع شده، عمران مساجد را مخصوص مسلمانان مى‏سازد.

و از اينجا روشن مى‏شود كه متوليان و پاسداران مساجد نيز بايد از ميان پاكترين افراد انتخاب شوند، نه اينكه افراد ناپاك و آلوده به خاطر مال و ثروتشان، و يا به خاطر مقام يا نفوذ اجتماعيشان- آن چنان كه در بسيارى از نقاط متاسفانه رايج شده- بر اين مراكز عبادت و اجتماعات اسلامى گمارده شوند.

بلكه تمام دستهاى ناپاك را از تمام اين مراكز مقدس بايد كوتاه ساخت.

و از آن روز كه گروهى از زمامداران جبار و يا ثروتمندان آلوده و گنهكار دست به ساختمان مساجد و مراكز اسلامى زدند، روح و معنويت و برنامه‏هاى سازنده                        تفسير نمونه، ج‏7، ص: 317

 آنها مسخ شد، و همين است كه مى‏بينيم بسيارى از اين گونه مساجد شكل مسجد ضرار را به خود گرفته است!.

2- عمل خالص تنها از ايمان سرچشمه مى‏گيرد.

ممكن است بعضى چنين فكر كنند كه چه مانعى دارد، از سرمايه‏هاى غير مسلمانان براى عمران و آبادى اين مراكز استفاده كنيم؟

اما آنها كه چنين مى‏گويند توجه به اين نكته اساسى ندارند كه اسلام همه جا عمل صالح را ميوه درخت ايمان مى‏شمرد، عمل هميشه پرتوى از نيات و عقايد آدمى است، و هميشه شكل و رنگ آن را به خود مى‏گيرد. نيت‏هاى ناپاك ممكن نيست عمل پاكى به وجود آورد، و محصول مفيدى از خود نشان دهد، چه اينكه عمل باز تاب نيت است.

3- پاسداران شجاع

جمله" لَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ" (جز از خدا نترسند) نشان مى‏دهد كه عمران و آبادى و نگاهدارى مساجد جز در سايه شهامت و شجاعت ممكن نيست، هنگامى اين مراكز مقدس اسلامى به صورت كانونهاى انسان سازى و كلاسهاى عالى تربيت در مى‏آيد، كه بنيانگذاران و پاسدارانى شجاع داشته باشد، آنها كه از هيچ كس جز خدا نترسند، و تحت تاثير هيچ مقام و قدرتى قرار نگيرند، و برنامه‏اى جز برنامه‏هاى الهى در آن پياده نكنند.

4- آيا تنها مسجد الحرام منظور است؟

بعضى از مفسران آيات فوق را مخصوص" مسجد الحرام" دانسته‏اند، در                        تفسير نمونه، ج‏7، ص: 318

 حالى كه الفاظ آيه عام است، و هيچ گونه دليلى بر اين تخصيص نيست، هر چند" مسجد الحرام" كه بزرگترين مسجد اسلامى است در رديف اول قرار گرفته، و در آن روز كه آيات نازل شد، بيشتر آن مسجد در نظر بود، ولى اين دليل تخصيص مفهوم آيات نمى‏شود.

5- اهميت بناى مساجد

در باره اهميت بناى مسجد احاديث فراوانى از طرق اهل بيت و اهل سنت رسيده است كه اهميت فوق العاده اين كار را نشان مى‏دهد.

از پيامبر ص چنين نقل شده كه فرمود:"

من بنى مسجدا و لو كمفحص قطاة بنى اللَّه له بيتا فى الجنة

": كسى كه مسجدى بنا كند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت".

و در حديث ديگرى از پيامبر ص نقل شده:"

من اسرج فى مسجد سراجا لم تزل الملائكة و حملة العرش يستغفرون له ما دام فى ذلك المسجد ضوئه

"." كسى كه چراغى در مسجدى برافروزد فرشتگان و حاملان عرش الهى ما دام كه نور آن چراغ در مسجد مى‏تابد براى او استغفار مى‏كنند".

ولى امروز آنچه بيشتر اهميت دارد، عمران و آبادى معنوى مساجد است، و به تعبير ديگر بيش از آنچه به ساختن مسجد اهميت مى‏دهيم بايد به ساختن افرادى كه اهل مسجد و پاسداران مسجد و حافظان آنند اهميت بدهيم.

مسجد بايد كانونى باشد براى هر گونه حركت جنبش و سازنده اسلامى در زمينه آگاهى و بيدارى مردم، و پاكسازى محيط، و آماده ساختن مسلمانان

براى دفاع از ميراثهاى اسلام!.

مخصوصا بايد توجه داشت، مسجد مركزى براى جوانان با ايمان گردد، نه اينكه تنها مركز بازنشستگان و از كار افتادگان شود. مسجد بايد كانونى براى فعال‏ترين قشرهاى اجتماع باشد، نه مركز افراد بيكاره و بى حال و خواب آلوده‏ها!. " تفسير نمونه، ج‏7، ص: 314تا319

                       

 

 

 

 

 

 

 

  1. اميد پيامبر به دستيابى به كوتاه ترين راه رشد و هدايت الهى

 

"... وقل عسى أن يهدين ربّى لأقرب من هـذا رشدا. "

كهف (18) 24

"مگر اينكه خدا بخواهد، و هر گاه فراموش كردى (جبران نما) و پروردگارت را بخاطر بياور، و بگو اميدوارم كه پروردگارم مرا به راهى روشنتر از اين هدايت كند. "    تفسير نمونه، ج‏12، ص: 379

 

پيام‏های این ایه را صاحب تفسیر نور چنین بر میشمارد

1 در سخن گفتن و تصميم‏گيرى خدا را فراموش نكنيم. «وَ لا تَقُولَنَّ» ...

2 هرگز خود را مستقل از خدا ندانيم و بطور قطع از انجام كارى هر چند كوچك، در آينده خبر ندهيم. «لا تَقُولَنَّ ... إِنِّي فاعِلٌ» ...

3 به امكانات و توان خود تكيه نكنيم، كه فراهم بودن مقدّمات، تضمين كننده انجام قطعى كار نيست. «لا تَقُولَنَّ ... إِنِّي فاعِلٌ» ... در آنچه هم يقين داريم، بايد «إِنْ شاءَ اللَّهُ» بگوييم.

4 انسان پيوسته نيازمند خداست و در هر كارى بايد خود را وابسته به اراده‏ى الهى بداند. «لا تَقُولَنَّ لِشَيْ‏ءٍ إِنِّي فاعِلٌ» ...

5 جبران از دست رفته‏ها لازم است. «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ» 6 پيامبران نيز به تعليم و هدايت الهى نياز داشته‏اند. «قُلْ عَسى‏ أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي» 7 اظهار اميدوارى به امدادهاى الهى، از شيوه‏هاى صحيح دعاست. «عَسى‏» ...

8 هدايت مراحلى دارد و همه‏ى آنها به دست خداوند است. «أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ» ...

9 بايد راه ميان‏بُر و نزديك‏ترين راه به حقّ و صواب را پيدا كرد. «لِأَقْرَبَ مِنْ هذا» ...

10 رسيدن به رشد برتر، آرزوى انبياست. «عَسى‏ أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ» ..

11 براى انبيا نيز رشد و رسيدن به مراحل بالاتر وجود دارد. «عَسى‏ أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً» 12 تداوم ذكر خدا، كوتاه‏ترين راه رسيدن به رشد است. «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ ... عَسى‏ أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً»

تفسير نمونه، ج‏12، ص: 381

 

 اری اظهار اميدوارى به امدادهاى الهى، از شيوه‏هاى صحيح دعاست و تداوم ذكر خدا، كوتاه‏ترين راه رسيدن به رشد است وپیامبر نیزبه دنبال این رشد بود وانرا از خدا طلب می کرد

در ایه 22 سوره قصص نیز درباره امیدواری موسی به هدایت الهیهنگام عزیمت به مدین میخوانیم

 

3. اميد موسى به هدايت الهى هنگام رفتن به سوى مدين

"ولمّا توجّه تلقاء مدين قال عسى ربّى أن يهدينى سواء السّبيل. "

قصص (28) 22

"در ایه 22 سوره قصص نیز درباره امیدواری موسی به هدایت الهی هنگام عزیمت به مدین میخوانیم

و چون (موسى) به سوى مدين روى نهاد، گفت: اميد است كه پروردگارم مرا به راه راست هدايت فرمايد"

تفسير نور، ج‏9، ص: 35

 

 

 

                                   نتیجه گیری

بحث امید به خدا درهر زمانی وبرای همه حتی انبیا الهی راه رشد وهدایت را هموار نموده رحمت وفضل وبخشش پروردگار ورضایت ورضوان اورا در بر دارد واز سوی دیگرنامیدی از رحمت حق انسان را تا سرحد کفر پیش می برد

                       

 

 

 

                         

 

 

 

          منابع

1 قران

2 مکارم، شیرازی؛ تفسیر نمونه، دارالکتب اسلامیه، تهران – 1374 ش

3 قرشی، سید علی اکبر، تفسیر احسن الحدیث، بنیاد بعثت ، تهران ، 1377 ش

4 قرائتی، محسن، تفسیر نور، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن ، تهران ، 1383 ش

5 موسوی همدانی، سید محمد باقر ، ترجمه تفسیر المیزان ، دفتر انتشارات جامعه مدرسین حوزه ی علمیه ی قم، قم 1374 ش

6 حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، انتشارات میقات، تهران ، 1363  ش

7 حكيمى، محمدرضا و حكيمى، محمد و حكيمى، على - آرام، احمد، الحياة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش

8 مترجمان، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات فراهانی ، تهران ، 1360 ش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط محمدامین سپاهیان  |