X
تبلیغات
پایگاه فرهنگی , اجتماعی و معارف اسلامی
 خواهر یا برادر گرامی سلام 
به وبلاگ  سبزه سرا خوش آمدید.

 

   السلام علی المهدی الذی وعد الله عز وجل به الامم

قال الصادق(علیه السلام)

ایاک ان تنصب رجلاْ دون الحجه فتصدقه فی کل ما قال!

بپرهیز از آنکه شخصی را (غیر از حجت) به عنوان سرلوحه خود قرار دهی

و سخن او را در تمام موارد تایید کنیافسران - لبیک یا امام حاضر ....

 

 

 

 

 اتحاد و انسجام اسلامي يکي از ضروري ترين مسائل مسلمانان در بعد داخلي و خارجي است و هيچ گونه منافاتي با اصول مذهبي ندارد مسأله دوستى با دوستان اهل بيت(ع) و دشمنى با دشمنان آنان منافاتى با وحدت اسلامى بين شيعه و سنى ندارد؛ زيرا چنان نيست كه اهل تسنن از دشمنان اهل بيت(ع) باشند. بلكه بسيارى از آنان به حكم آيه شريفه «قل لااسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى - شورى 23» دوستى و مودت اهل بيت(ع) را واجب مى‏شمارند. بنابراين دستور فوق تنها شامل كسانى مى‏شودكه با اهل بيت(ع) از سرناسازگارى در آمده و با آنان به مقابله برخاستند؛ مانند حاكمان ستمگر و ياوران آنها. افزون بر آن  دلیل منع دوستى با دشمنان اهل بيت به لحاظ قرارنگرفتن در خط و جريان انحرافى دشمنان آنها است. البته اين نكته نيز لازم به تذكر است كه دوستى باخاندان عصمت و طهارت مراتبى دارد وليكن از امتيازات شيعه آن است كه با تمام ابعاد به اين دستور الهى جامه عمل پوشانده است . پایگاه فرهنگی اجتماعی و معارف اسلامی سبزه سرا وبگاهی است  با رویکرد تحقیقی که بیشتر در قالب شعر ویا مقاله به دو زبان فارسی وبلوچی در زمینه  مسایل فرهنگی واجتماعی وعقیدتی مطالبی را تقدیم  مخاطبان خویش می کند.در بخش پیوندها سایت ها و وبلاگهای اموزشی وعلمی مذهبی که خود هر کدام پیوند هایی جامع دارند معرفی شده است از طیف های مختلف اهل سنت دیوبندی وصوفیه واهل حدیث و همچنین فرقه ناجیه شیعه اثنی عشریه  جهت دسترسی به مباحث اعتقادی انها با رعایت اصل ازادی بیان واحترام به نظرات متفاوت  ودادن حق انتخاب آزادانه  به صاحبان اندیشه  ، سایتها و وب هایی که میتواندمسیر تحقیق وشناخت حق را تسهیل نماید وجود دارد.ضمن آن که ادعا نمیشود سایت های جامع تر از اینها وجود ندارد . البته لینک آنها به معنای تایید کامل محتوای آنها نیست و مسولیت مطالب انها بر عهده خودشان می باشد . در مورد مسایل اجتماعی چند سایت  خبر ی لینک شده است که به خوبی اطلاع رسانی می کنند در حوزه فرهنگی با اولویت  محور اموزش  سایت های اموزشی وتحقیقی خوبی معرفی شده است  . نام سبزه  سرا هم به امید سرسبزی و سربلندی امت اسلام وهم به نشان سبزه بودن  مردمان دیار نخل وافتاب یعنی سیستان وبلوچستان  قهرمان انتخاب شده است و سبزه سرا یعنی بلوچستان سرسبز با مردمانی سبزه وگندمگون. خوب است به نکاتی به نقل از وبلاگ تفکیک  راجع به ارسال نظرات  اشاره شود :« بدیهی است که ممکن است برخی از بازدیدکنندگان از این وبلاگ نظراتی در باب مطالب داشته باشند. از آنجا  که طرح دیدگاه ها و نقطه نظر ها در فضایی علمی و به دور از تعصبات جاهلانه حق هر عالم و متعلمی است. از تمامی بازدید کنندگان تقاضامندیم در صورتی که نقطه نظر خاصی دارند با درج نظر ما رادر ایجاد فضایی مناسب برای مباحثات علمی و عقیدتی یاری فرمایند.همه نظرات خوانندگان مورد توجه قرار میگیرند اما الزامی برای تایید انها  ونمایش انها در وبلاگ وجود ندارد.  نکته قابل توجه آن است که در این راه دو آفت جدی به چشم می خورد. اول فراموش کردن فضایل اخلاقی و زبان به اهانت و ناسزا گشودن است و دوم آن است که شخص غیر معصومی را در مباحث علمی (خصوصا در مباحث اعتقادی) به عنوان اسوه و الگو قرار داده و اطاعت بی چون و چرا از وی را شیوه تعاملات علمی خود سازیم و هر سخنی که با آن اندیشه مخالف بود را به باد انتقاد و ناسزا بگیریم. اگر درصدد مبارزه با این دو آفت جدی نباشیم مباحثات ما فاقد ارزش علمی بوده و فقط اتلاف وقت نموده ایم».استفاده  از مطالب دیگران تنها با ذکر منبع ممکن است  لذا تمام کسانی که از مطالب این وب گاه به هر نحویی استفاده میکنند این نکته مدنظرشان باشدکه تنها با درج ادرس این وب مجاز به استفاده هستند.همه مطالب وبلاگ  را از قسمت آرشیو موضوعی میتوانید ببینید. بدیهی است  تنها پست هایی که در قسمت احساس من در بیان دیگران  درج میشود از مطالب دیگران است  که به ذایقه من خوش آمده است  وبه سلیقه خود همراه با منبع  میگذارم و نیز دربخش نکته ها ونیزدرقسمت های دیگر گاهی نکته هایی را خودم می نویسم  وگاهی  از میان مطالب دیگران  با ذکر آدرس گلچین  می شوند .در قسمت اشعار فارسی وبلوچی من ومقالات من مطالب از خودم میباشد.در مورد پیوندها لازم است از همه محقیقین درخواست کنم حتی الامکان آنهارا ببینند . با نظرات و پیشنهادات سازنده تان یاریگر این پایگاه باشید.درنهایت از تمامی مسلمین وخیر خواهان علی الخصوص از شیعیان عزیز التماس دعا دارم.

 به امید ظهور حجت حق مولانا صاحب الزمان(عج) 

موضوع  : نکته ها ی قابل تامل (پست ثابت )

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط بنده خدا  | 
http://axgig.com/images/41056346024609746906.jpg

نکته ها ی قابل تامل


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط بنده خدا  | 
گاهی خدا برایت همه پنجره ها را می بندد و همه درها را قفل می کند...

زیباست اگر فکر کنی آن بیرون طوفانیست

و خدا دارد از تو مراقبت می کند...


احساس من در بیان دیگرانhttp://labkhande66.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط بنده خدا  | 
 

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

 شعر از *علی اکبر لطیفیان

احساس من در بیان دیگران

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط بنده خدا  | 
تقصیر من نیست که نمی‌توانم


با نبودنت


کنار بیایم...


این


جای خالی ِ توست که نمی‌‌‌تواند


با تنهایی‌اَم


کنار بیاید


وگرنه


آدم ِ عاقل که این همه بیخودی


گریه نمی‌کند...





+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 3:28 قبل از ظهر  توسط بنده خدا  | 
 
 


 
 
 
مدتی است که می دانم بی قراری چیست

درد چیست دردمند کیست

مهربانی چیست همزبانی چیست

مدتی است که می دانم آواز چیست

راز چیست ..

همراز کیست

مدتی است که می دانم

حسرت چیست

عزت چیست ذلت چیست

مدتی است که می دانم

تب ولرز چیست

 میدانم  برای  رسیدن به بهشت حضور

گاهی  جهنمی وار باید سوخت

مدتی است که دلم

کربلایی شده است

جمکرانی شده است

ولی چشمانم عجیب بارانی شده اندزیرا

چشمهای تو شناسنامه مرا عوض کرده اند

مدتی است وبلاگم بروز نشد

 چون دلم حریف  این همه درد وسوز نشد

ای مظهر نور ای امام معصوم

خسته ام دل شکسته ام مددی کن

سایه زندگی مرا  پر برکت کن

 

 

 

نکته ها ی قابل تامل 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط بنده خدا  | 

از دست ندهید ...

آگاهانه توبه نصوح را را درک کنیم

نصوح مردی بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار می کرد و کسی از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می کرد هم ارضای شهوت.

گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.

او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکاری و زرنگی او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وی آنها را دلاکی کند و از او قبلاً وقت می گرفتند تا روزی در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد.

از قضا گوهر گرانبهای دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.

کارگران را یکی بعد از دیگری گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایی ، حاضر نـشد که وی را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفی که می رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار می کرد و…

این عمل او سوء ظن دزدی را در مورد او تقویت می کرد و لذا مأمورین برای دستگیری او بیشتر سعی می کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین برای گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خدای تعالی متوجه شد و از روی اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایی نجاتش دهد.

نصوح از ته دل توبه واقعی نمود ناگهان از بیرون حمام آوازی بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت.

او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.

چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالی که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمی توانست در آن شهر بماند و از طرفی نمی توانست راز خودش را به کسی اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهی که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:”ای نصوح! تو چگونه توبه کرده ای و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنی که گوشتهای حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ های سنگین حمل کند تا گوشت های حرام تنش را آب کند.

نصوح این برنامه را مرتب عمل می کرد تا در یکی از روزها همانطوری که مشغول به کار بود، چشمش به میشی افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟

عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانی فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستی من از آن نگهداری کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهداری نمود خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند می شد تا سرانجام کاروانی که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگی مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جای آب به آنها شیر می داد به طوری که همگی سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند.
وی راهی نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانی کردند و او در آنجا قلعه ای بنا کرده و چاه آبی حفر نمود و کم کم در آنجا منازلی ساخته و شهرکی بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگی به چشم بزرگی به او می نگریستند.

رفته رفته، آوازه خوبی و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وی را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کاری و نیازی به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.

مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما می رویم او را ببینیم.پس با درباریانش به سوی نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه برای ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسری نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهی رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسی رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصی بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان.

نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند، گفت چون میش مرا نگهبانی کرده ای هرچه از منافع آن استفاده کرده ای، بر تو حلال ولی باید آنچه مانده با من نصف کنی.

گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت: بدان ای نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته برای آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند

نکته ها ی قابل تامل

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط بنده خدا  |